ورلد بوک وبلاگی با مطالب جالب و کاربردی برای زندگی بهتر

ورلد بوک وبلاگی با مطالب جالب و کاربردی برای زندگی بهتر

امام علی(ع) : آدم عاقل کسی است که حتی یک نَفَس از عُمر خود را در چیزی که برایش سودی ندارد به هَدَر نمی دهد.هر روزی که بگذرد قسمتی از وجود تو را با خود میبرد

چرا مرگ ملکه انگلستان مهم است؟

22:11 1401/06/21 | یوری بویکا

 چرا مرگ ملکه انگلستان مهم است؟

1- انگلستان از ۴ کشور انگلیس، ایرلند شمالی، اسکاتلند و ولز تشکیل شده که شانزده کشور مشترک المنافع مثل کانادا، استرالیا، نیوزلند و... و حتی سابقا پاکستان تحت قیومیت ملکه انگلیس هستند که با مرگ وی احتمال استقلال برخی از آنها تقویت می گردد که می تواند برخی معادلات جهانی را تغییر دهد.

2- از سال ۲۰۰۳ جرم انگاری فکر کردن به جمهوریت در انگلستان برچیده شد و گروه های جمهوری خواه (منظور حزب جمهوری خواه نیست) فرصت عرض اندام پیدا کردند، البته هیچگاه توان مواجه با الیزابت را نداشتند که با مرگ وی فرصت مناسبی برای آنها ایجاد خواهد گردید.

3- پرنسس چارلز حدوداً ۷۲ ساله شخصیتی خودکامه تر از ملکه انگلیس داشته و خواهان دخالت های علنی تر خاندان سلطنت در امور است که این موضوع قطعاً باعث افزایش نفرت جامعه انگلیس مخصوصاً کشورهای زیر نظر بریتانیا خواهد شد، ضمناً همسر وی نیز شخصیتی منفور در انگلیس است و اگر چارلز پادشاه گردد او نیز ملکه خواهد شد که قاعدتاً واکنش های منفی مردم را به همراه خواهد داشت.

4- مرگ ملکه انگلیس می تواند باعث تضعیف بی بی سی، رسانه درباری شود که این قطعاً برای کشور ما و همه انسان های آزاده مفید خواهد بود.

5- مرگ ملکه انگلیس و خلأ قدرت حاصله ممکن است به درگیری و جنگ حتی در بین کشورهای اروپایی منجر گردد و در این زمستان سخت کار دولت جدید انگلیس را برای اداره انگلیس و سه کشور زیرمجموعه اش بسیار سخت خواهد کرد.

قاعدتاً مرگ الیزابت دوم سرآغاز تحولات خاصی که به ضرر تمامیت خواهی آنگلوساکسون ها و جریان مخوف ایلومناتی است، خواهد شد. شاید برخی این متن را به سخره بگیرند ولی نمی داند رسماً یک شعبه از انجمن فراماسونری در کاخ باکینگهام ایجاد شده است که قطعاً با مدیریت ماسون اعظم الیزابت آدم خوار اداره می شده است که با کمی جستجو در اینترنت می شود مستنداتی بر اثبات این ادعا پیدا کرد.


نکته جالب مرگ الیزابت دوم، انتشار و واکنش خاص برخی رسانه های داخلی مثل خبر فوری است که چندین خبر خاص در جهت تخریب موج ایجاد شده و پس از آن آرام کردن شرایط رسانه‌ای و همچنین خط دهی دارد که در اخبار مشابه و حتی با درصد اهمیت بالا این مثلاً رسانه واکنش های بسیار کم تر و در حد خبر کوتاه داشته که جای بسی تأمل دارد.

محمدمهدی شریعت

نقل شده از کانال تلگرامی ایران سیاست به نشانی iransiasat_ir@

 

https://s6.uupload.ir/files/siyasi2_kii7.jpg

وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ

و كسانى كه ستم كرده‏ اند به زودى خواهند دانست به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت

#ملکه انگلیس

#مرگ ملکه انگلیس

#ملکه انگلستان

#مرگ ملکه انگلستان

#آثار مرگ ملکه انگلیس

#مرگ ملکه الیزابت

جنگ ها و منازعات انگلستان در دوران ملکه الیزابت

- کنیا (1952_ 1960) : شورش مائو مائو

- عمان (1954_ 1959) : جنگ جبل اخدار

- (1955_ 1959) : اضطراری قبرس

- مصر (1956_ 1957) : بحران کانال سوئز

- ایرلند (1956_ 1962) : عملیات مرزی

- ایسلند (1958_ 1961) : اولین جنگ کاد

- یمن (1959) : اشغال یافا

- عمان (1962_ 1974) : شورش ظفار

- نزاع اندونزی و مالزی (1963_ 1966) : بورنئو

- یمن (1963_ 1967) : اضطراری عدن

- ایرلند (1968_ 1998) : مشکلات

- ایسلند (1972_ 1973) : دومین جنگ کاد

- ایسلند (1975_ 1976) : سومین جنگ کاد

- آرژانتین (1982) : جنگ فالکلند

- لبنان (1982_ 1984) : نیروهای چند ملیتی در لبنان

- عراق (1990_ 1991) : جنگ خلیج

- بوسنی (1992_ 1995) : جنگ بوسنی

- عراق (1998) : عملیات روباه صحرا

- کوزوو (1998_ 1999) : جنگ کوزوو

- سیرالئون (2000_ 2002) : جنگ سیرالئون

- افغانستان (2001 _ 2021) : جنگ افغانستان

- عراق (2003_ 2009) : جنگ عراق

- لیبی (2011) : جنگ های داخلی لیبی

- عراق و سوریه (2014 تاکنون) : عملیات شیدر

- (2015 تاکنون) : جنگ یمن

 

https://s6.uupload.ir/files/siyasi1_g618.jpg

منبع : تبیان

وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ

و كسانى كه ستم كرده‏ اند به زودى خواهند دانست به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت

#ملکه انگلیس

#ملکه الیزابت

#جنگ های دوران حکومت ملکه انگلیس

 

داستان بسیاااار زیبای "مقبل کاشانی"

مقبل کاشانی، شاعری بوده که خیلی آرزوی زیارت امام حسین علیه السلام رو داشته اما از نظر مالی در مضیقه بوده، یک روز یکی از دوستان خرج سفرش رو تقبل میکنه و از کاشان راه میفتن به سمت کربلا در راه و نزدیکی های گلپایگان دزدان قافله رو تاراج میکنن یک عده از افراد بر میگردن کاشان یک عده هم میرن سمت گلپایگان و از اونجا با توجه به اعتباری که داشتند و یا از فامیلاشون پول قرض میکنن و سفر رو ادامه میدن.

اما مقبل در گلپایگان نه آشنایی داشت و نه اعتباری، از یک طرف هم دوست نداشت دیگه راهی رو که اومده برگرده؛ دلش هوای امام حسین علیه السلام رو داشت با خودش میگفت همینجا میمونم کار میکنم تا خرج ادامه سفرم جور بشه، در گلپایگان ماند تا اینکه شب عاشورا شد، اشعاری رو که سروده بود در شب عاشورا خوند و غوغا کرد ...

همون شب پس از اتمام مجلس و در عالم رویا خواب دید، مشرف شده به کربلا و وارد صحن شد؛ خواست بره طرف ضریح که از ورودش جلوگیری کردن ...

مقبل میگه: با خودم گفتم خدایا نباید در رابطه با دخول به حرم کسی دیگری را مانع شوند.
یکی گفت: درست میگویی مقبل اما الان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و خدیجه کبری (سلام الله علیها) و آسیه و هاجر و ساره با عده ای از حوریان در حرم مشغول زیارتند؛ چون تو نامحرمی اجازه ورود نخواهی داشت.
پرسیدم: توکیستی؟
گفت : من از فرشتگان حافّین هستم، حالا برای اینکه ناراحت نشوی بیا تا تو را به قسمتهای دیگر حرم هدایت کنم.
در سمت غربی صحن مطهر مجلسی با شکوه بود، از وی راجع به حاضرین در مجلس سوال کردم.
گفت: پیامبرانند از آدم تا خاتم که همه برای زیارت قبر سیدالشهدا (علیه السلام) آمده اند.
مقبل میگه، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) را دیدم که فرمود: بروید به محتشم بگویید بیاید.
ناگاه دیدم محتشم با همان قیافه، قدی کوتاه و چهره ای نورانی و عمامه ای ژولیده وارد شد.
حضرت به منبری که در آنجا بود اشاره فرمودند، که ای محتشم برو بالا و هر چه بالا میرفت حضرت میفرمود، برو بالاتر تا پله نهم رسید ایستاد و منتظر دستور پیامبر بود.
حضرت فرمود: ای محتشم امشب شب عاشوراست، از آن اشعار جانسوزت بخوان
و محتشم شروع کرد به خواندن اشعارش:
کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
 

اینجا بود که، صدای گریه و ناله از پیامبران بلند شد ...

حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) گریه کنان می فرمود: ای پدران من ای عزیزان ببینید با فرزندم حسین چه کرده اند، آب فراتی که همه حیوانات از آن مینوشند بر فرزندم حرام کردند. 
سپس اشاره کرد که محتشم باز هم بخوان محتشم ادامه داد:

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار

در این لحظه گریه آنقدر زیاد شد که، گویی صدای گریه به عرش میرسید. 
 

محتشم خواست تا پایین بیاید حضرت فرمود: باز هم بخوان زیرا هنوز دلها از گریه خالی نشده
محتشم در حالیکه عمامه اش را از سر برداشت، فریاد کنان صدا زد یا رسول الله :

این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

با رسیدن محتشم به این قسمت از اشعارش رسول الله غش کرد و انبیا همه بر سر میزدند و گریه میکرند و ملائکه محتشم را ساکت میکردند، محتشم لب فرو بست و از منبر پایین آمد.
پس از ساعتی که مجلس به حالت عادی بازگشت پیامبر (صلی الله علیه و آله) عبای خود را بر دوش محتشم انداخت ...

مقبل میگوید؛ من هم شاعر اهل بیت بودم و دوست داشتم پیامبر به من هم بگوید تو هم اشعارت را بخوان.
 

هر چه انتظار کشیدم نفرمود، مایوسانه از حرم خارج شدم که دیدم حوری مرا صدا میزند: ای مقبل، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به نزد پدر آمد و فرمود: به مقبل هم بگویید تا اشعارش را بخواند.

مقبل گوید؛ رفتم روی منبر پله اول ولی دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) به من نفرمود برو بالاتر فهمیدم، مقام محتشم از من خیلی بالاتر است. 
شروع کردم به خواندن اشعارم:

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه سید الشهداء بر جدال طاقت داشت

هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب واژه گون گردید

بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم، عرش بر زمین افتاد
 

تا این اشعار را خواندم، حوریه ای آمد و گفت: مقبل دیگر نخوان که زهرا (سلام الله علیها) غش کرد.
مقبل گوید؛ از منبر فرود آمدم و پیامبر (صلی الله علیه و آله) صله چیزی به من عطا نفرمود، ناگهان امام حسین (علیه السلام) را درهمان حالت رویا دیدم که از آن حلقوم بریده صدا زد: ای مقبل من خودم خلعت تو را خواهم داد.
مقبل گوید؛ در این حال از خواب بیدار شدم.
فردای آن روز قافله ای به قصد زیارت کربلا حرکت کرد و مرا همراه خود بردند ...

منبع: وقایع الایام 58

نقل شده از کانال تلگرامی ارتباط با خدا به نشانی ertebat0bakhoda@

به تو از دور سلام

السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً؛ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

سلام بر تو اى اباعبداللّه و بر جان هایى که به درگاهت فرود آمدند، از جانب من سلام خدا بر تو باد همیشه تا هستم و تا شب و روز باقى است و خدا زیارت شما را آخرین زیارت از سوى من قرار ندهد

السَّلامُ عَلَى الْحُسَیْن

سلام بر حسین

و عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْن

و بر على بن الحسین

و عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْن

و بر فرزندان حسین

و عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن

و بر یاران حسین

----------------------------------------------

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَّ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیتَ عَلی اِبراهیمَ وَ عَلی آلِ اِبراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.

اَللهُمَّ بَارِک عَلی مُحَمَّدٍ وَّ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا بَارَکتَ عَلی اِبراهیمَ وَ عَلی آلِ اِبراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.

خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادی، راستی که تو ستوده شده و بزرگواری.
خداوندا بر محمد و آل محمد برکت نازل فرما، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم برکت نازل فرمودی، به راستی که تو ستوده شده و بزرگواری.

#محتشم کاشانی

#مقبل

#مقبل کاشانی

#داستان مقبل کاشانی

روضه جانسوز خرابه شام

00:31 1401/06/12 | یوری بویکا

روضه جانسوز خرابه شام:

سختی‌های اسارت، رقیهٔ نازدانه را به شدت می‌رنجاند و او یک‌ سره بهانهٔ بابا را می‌گرفت؛ شبی در خرابهٔ شام و در خواب پدر را دید؛ چون از خواب برخواست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید؛ از عمه سراغ پدر را گرفت و زینبِ مظلومه بسیار گریه کرد و رقیه نیز با عمه گریست؛ آن شب باز صدای عزاداری زنان اهل‌بیت بلند شد؛ مجلسی که نوحه سرایش رقیه بود؛ از سر و صدای اهل‌بیت، یزید (لعنة‌ اللّه علیه) از خواب نحس بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند که کودکی سراغ پدرش را گرفته است؛ یزید دستور داد تا سر پدرش را برای او ببرند! این دستور یزید نشان از رذالت و شقاوت طینت او بود و برگی دیگر از دفتر مظلومیت‌های بی‌شمار اهل‌بیت را گشود؛ وقتی به دستور یزید سر پدر را برای رقیه آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده‌های دل را باز کرد و هر چه می‌خواست با سر بابا گفت؛ آن شب رقیه گم شدهٔ خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوش گرم؛ پس لب‌هایش را بر لب‌های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد؛ پشت خمیدهٔ زینب شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم؛ دیگر کسی ناله‌های شبانهٔ رقیه را در فراق پدر نشنید.

نقل شده از کانال تلگرامی کَلَامُکُمْ نُورٌ وَ اَمْرُکُمْ رُشدٌ به نشانی ahadisegoharbar@

https://s6.uupload.ir/files/hazratzeynab_ghsj.jpg

 

https://s6.uupload.ir/files/hazrat_roghayeh_u5th.jpg

 

https://s6.uupload.ir/files/ziyarat1_3mr7.jpg

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّـل فَـرَجَهُم

#حضرت رقیه

#روضه حضرت رقیه

#خرابه شام

#یزید

#حضرت زینب

گفتگوی زن غساله با حضرت زینب کبری سلام الله علیها

هنگامی که زن غساله ، بدن حضرت رقیه (سلام الله علیها) را غسل می داد ، ناگاه دست از غسل کشید و گفت: سرپرست این اسیران کیست؟

حضرت زینب (سلام الله علیها) فرمود : چه می خواهی؟

غساله گفت : این دخترك به چه بیماری مبتلا بوده که بدنش کبود است؟

حضـرت زینب (سلام الله علیها) در پاسخ فرمود :ای زن ، او بیمار نبود ، این کبودیها آثار تازیانه ها و ضـربه های دشـمنان است.

پس از شهادت آن مخدّره و هنگامی که کاروان اهل بیت قصد بازگشت داشتند، مردم نامرد شام که صدای گریه و شیون آن ها از هر سو به گوش می رسد برای بدرقه کاروان از خانه های خود بیرون آمدند.

زنان شام ازدحام کردند و در حالیکه سـیاه پوش شده بودند برای بدرقه اهل بیت علیه السـلام از خانه ها بیرون آمدند. صدای ناله و گریه آنها از هر سو شـنیده می شد و با کمال شرمندگی با اهل بیت علیه السلام وداع نمودند.

حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) از این فرصت اسـتفاده های بسـیار کرد. از جمله اینکه هنگام وداع، ناگاه سر از هودج بیرون آورد و خطاب به مردم شام فرمود :

ای اهـل شـام ، از مـا در این خرابه امانتی مانـده است، جان شـما و جان این امانت. هرگاه کنار قبرش برویـد، او در این دیار غریب است. آبی بر سر مزارش بپاشید و چراغی در کنار قبرش روشن کنید.

منبع: ستاره درخشان شام

نقل شده از کانال تلگرامی مصباح به نشانی  misbah110@

 

https://s6.uupload.ir/files/hazratzeynab_ghsj.jpg

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم وَالعَن اَعدَائَهُم اَجمَعین

#حضرت زینب

#غساله

#حضرت رقیه

#شهادت حضرت رقیه

حضرت رقیه سلام الله علیها

00:08 1401/06/12 | یوری بویکا

حضرت رقیه سلام الله علیها

حضرت فاطمه صغری (رقيه) عليها سلام، دختر سه ساله امام حسين (علیه السلام) عصر روز سه شنبه در خرابه در كنار حضرت زينب (سلام الله علیها) نشسته بود. جمعی از كودكان شامی را ديد كه در رفت و آمد هستند.

پرسيد: عمه جان! اينان كجا می روند؟ حضرت زينب (سلام الله علیها) فرمود: عزيزم اين ها به خانه هايشان می روند. پرسيد: عمه! مگر ما خانه نداريم؟ فرمودند: چرا عزيزم، خانه ما در مدينه است. تا نام مدينه را شنيد، خاطرات زيبای همراهی با پدر در ذهن او آمد.

بلافاصله پرسيد: عمه! پدرم كجاست؟ فرمود: به سفر رفته. طفل ديگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوی غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسی از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤيا پدر را ديد. سراسيمه از خواب بيدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانه جويی نمود، به گونه ای كه با صدای ناله و گريه او تمام اهل خرابه به شيون و ناله پرداختند.

خبر را به يزيد (لعنة الله علیه) رساندند، دستور داد سر بريده پدرش را برايش ببرند. رأس مطهر سيد الشهدا را در ميان طَبَق جاي داده، وارد خرابه كردند و مقابل اين دختر قرار دادند. سرپوش طبق را كنار زد، سر مطهر سيدالشهدا را ديد، سر را برداشت و در آغوش كشيد.

بر پيشانی و لبهای پدر بوسه زد و آه و ناله اش بلندتر شد، گفت: پدر جان چه كسی صورت شما را به خونت رنگين كرد؟ پدر جان چه كسی رگهای گردنت را بريده؟ پدر جان «مَن ذَالَّذي أَيتَمَني علي صِغَرِ سِنِّيِ» چه كسی مرا در كودكی يتيم كرد؟ پدر جان يتيم به چه كسی پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان كاش خاك را بالش زير سرم قرار می دادم، ولی محاسنت را خضاب شده به خونت نمی ديدم.

دختر خردسال حسين (علیه السلام) آن قدر شيرين زبانی كرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خيال كردند به خواب رفته. وقتی به سراغ او آمدند، از دنيا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه مدفون نمودند.

به دخترت زده ای سر فدای سر زدنت
فدای آتش داغی كه بر جگر زدنت

چقدر ناله كشيدم دگر نخوان قرآن
ولی تو خواندی و با سنگ ای پدر زدنت

به هيچ جای سر تو كه جای سالم نيست
ز بس كه هر سر بازار و هر گذر زدنت

خودت بگو سر نيزه چه بر سرت آمد؟
به روی نيزه كه بودی چرا مگر زدنت؟

ميان مجلس و در پيش روی عمه و من
برای كشتن ما بوده بيشتر زدنت!

نقل شده از کانال تلگرامی داروخانه معنوی به نشانی Manavi_2@

 

https://s6.uupload.ir/files/ziyarat1_3mr7.jpg

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ السِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

خداوندا به مقدار علمِ بی پایانت بر فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش و رازی که در او قرار داده شده، صلوات و درود بفرست

#حضرت رقیه

#خرابه شام

#شهادت حضرت رقیه

ماجرای نبش قبر حضرت رقيه (سلام الله علیها) در سال 1242 و جسد مطهر در کمال سلامت

شهادت باب الحوائج دختر سه ساله امام حسین حضرت رقیه (سلام الله علیها) را تسلیت میگوییم.

ملا محمدهاشم خراسانی (ره) حکایت نبش قبر حضرت رقیه (سلام الله علیها) توسط ایشان به منظور ترمیم قبر و رفع آب‌گرفتگی مضجع شریف حضرت رقیه (سلام الله علیها) در سال ۱۲۸۰ هجری، را نقل میکند :

جناب آقا سيد ابراهيم دمشقی كه نَسَبش به سيد مرتضی علم‌الهدی منتهی ميشد بعد از نبش قبر حضرت رقیه (سلام الله علیها)، مدام از شدت گریه و غصه غش می‌کرد. چون به هوش می‌آمد، قضیه کبودی را برای مردم تعریف می‌کرد.

می گفت بدن مطهر ایشان در پارچه سیاهی (چادر یا لباس سیاه) پیچیده و کفن شده بود. بخشی از صورت منور ایشان را دیدم که هنوز از آثار سیلی، کبود و مجروح بود. سپس به همراه شیون ایشان، صدای ضجه و زاری از مردم بر می‌خواست.

اما حکایت :
قبر دچار آب گرفتگی شده بود و علما شیعه درخواست تعمیر قبر مطهر را داشتند.
والي به علماء و صلحاء شام از شيعه و سُنی امر كرد كه غسل كنند و لباس‌های پاكيزه بپوشند، به دست هر كس قفل ورودی حرم مطهر باز شد، همان كس برود و قبر مقدس او را نبش كند، پيکر را بيرون آورد تا قبر را تعمير كنند.

صلحاء و بزرگان از شيعه و سُنی در كمال آداب غسل كردند و لباس پاكيزه پوشيدند، قفل به دست هيچ كس باز نشد مگر به دست خود مرحوم سيد، و چون ميان حرم آمدند كلنگ هيچ كدام بر زمين اثر نكرد، مگر به دست سيد ابراهيم.

حرم را قُرق كردند و لحد را شكافتند. ديدند بدن نازنين حضرت رقيه (سلام‌الله عليها)، ميان لحد و كفن صحيح و سالم است اما آب زيادی ميان لحد جمع شده است.

سيد ابراهیم در قبر رفت، همين كه خشت بالای سر را برداشت ديدند 
سيد افتاد. زير بغلش را گرفتند، 
هی میگفت: «ای وای بر من.. وای بر من.. به ما گفته بودند يزيد لعنةالله عليه، زن غساله و كفن فرستاده 
ولی اکنون فهميدم دروغ بوده، چون دختر با پيراهن خودش دفن شده. من بدن را منتقل نمي‌كنم، می ترسم بدن را منتقل كنم  و ديگر به عنوان "رقيّه بنت الحسين" شناخته نشود و من نتوانم جواب بدهم.

سيد بدن شريف را از ميان لحد بيرون آورد و بر روی زانوی خود نهاد و سه روز بدين گونه بالای زانو خود نگه داشت و گريه میكرد تا اينكه قبر را تعمير كردند.

وقت نماز كه می شد سيد بدن حضرت را بالای جايی پاكيزه می گذاشت، پس از فراغ از نماز برميداشت و بر زانو می نهاد، تا اينكه از تعمير قبر و لحد فارغ شدند، سيد بدن را دفن كرد. 
و از معجزه آن حضرت اين كه سيد در اين سه روز احتياج به غذا و آب و تجديد وضو پيدا نكرد و چون خواست بدن را دفن كند دعا كرد كه خداوند پسری به او عطا فرمايد. 
دعای سيد به اجابت رسيد و در سن پيری خداوند پسری به او لطف فرمود که نام او را "سيد مصطفی" گذاشت.
آنگاه والی واقعه را به سلطان عبدالحميد عثمانی نوشت؛ او هم توليت زينبيه و مرقد شريف حضرت رقيه و ام كلثوم و سكينه را به سيد ابراهيم واگذار کرد.

اين قضيه در سال 1242 هجری شمسی رخ داده و در کتاب «معالی» هم اين قضيه مجملاً نقل شده و در آخر اضافه کرده است: 
«فَنزلَ في قبرها و وَضع عليها ثوباً لفَّها فيه و أخْرجها، فإذا هي بنتٌ صغيرةٌ دُونَ البُلوغِ و كانَ متْنُها مجروحةً مِنْ كثرةِ الضَّرب» 
«آن سيد جليل وارد قبر شد و پارچه ای بر او پيچيد و او را خارج نمود، دختر كوچكی بود كه هنوز به سن بلوغ نرسيده، و پشت شريفش از زيادی ضربات مجروح بود.»

پس از درگذشت سيد ابراهيم، توليت آن مشاهد مشرفه به پسرش سيد مصطفی و بعد از او به فرزندش سيد عباس رسيد.فرزندان سيد ابراهيم دمشقی معروف و مشهور به "مستجاب الدعوه" هستند.

اين موضوع پيش از اين به صورت روضه‌خوانی از سوی حجت‌ الاسلام سيد حسين مؤمنی و حجت‌ الاسلام سيد عبدالله فاطمی نيا، در حرم مطهر امام رضا (علیه السلام) خوانده شده و مورد تأييد علما نيز قرار گرفته است.

منابع روایت؛
منتخب التواریخ، صفحه ۳۸۸.
اسرار الشهادة، صفحه ٤٠٦.
مقتل جامع مقدم، جلد ۲، صفحه ۲۰۸.
تراجم اعلام النساء، جلد ۲، صفحه ۱۰۳

 

https://s6.uupload.ir/files/ziyarat1_3mr7.jpg

نقل شده از کانال تلگرامی ارتباط با خدا به نشانی ertebat0bakhoda@

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَّ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیتَ عَلی اِبراهیمَ وَ عَلی آلِ اِبراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.

اَللهُمَّ بَارِک عَلی مُحَمَّدٍ وَّ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا بَارَکتَ عَلی اِبراهیمَ وَ عَلی آلِ اِبراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.

خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادی، راستی که تو ستوده شده و بزرگواری.
خداوندا بر محمد و آل محمد برکت نازل فرما، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم برکت نازل فرمودی، به راستی که تو ستوده شده و بزرگواری.

#حضرت رقیه

#نبش قبر حضرت رقیه

#آب گرفتگی قبر حضرت رقیه

#سید ابراهیم دمشقی

زیارت حضرت رقیه (سلام الله علیها)

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا سَيِّدَتَنـا رُقَيَّةَ،
عَلَيْكِ التَّحِيَّةُ وَاَلسَّلامُ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يـا بِنْتَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلِيِّ بْنِ اَبي طالِبِ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَيِّدَةِ نِسـاءِ الْعالَمينَ،

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ خَديجَةَ الْكُبْرى اُمِّ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ وَلِىِّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُخْتَ وَلِىِّ اللهِ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ الْحُسَيْنِ الشَّهيدِ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الصِّدّيقَةُ الشَّهيدَةِ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا التَّقيّةُ النَّقيَّةُ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الزَّكِيَّةُ الْفاضِلَةُ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْبَهِيَّةُ،
صَلَّى اللهُ عَلَيْكِ وَعَلى رُوحِكِ وَبَدَنِكِ،
فَجَعَلَ اللهُ مَنْزِلَكِ وَمَاْواكِ فِى الْجَنَّةِ مَعَ آبائِكِ وَاَجْدادِكِ،
الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ الْمَعْصُومينَ،
اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ،
وَعَلَى الْمَلائِكَةِ الْحـافّينَ حَوْلَ حَرَمِكِ الشَّريفِ،
وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ،
وَصَلَّى اللهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّد وَآلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ وَسَلَّمَ تَسْليماً برَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

ترجمه
درود بر تو ای بزرگ ما رقيه كه بر تو باد احترام و سلام و عنايات و بركات خداوندگار ما. به تو ادای احترام می كنم ای دخت اميرالمومنين علی بن ابی طالب، در برابر عظمتت تعظيم می نمايم ای دختر فاطمه زهرا كه مادرت بزرگ زنان دو جهان است، تسليم مقام توام ای دختر يادگار خديجه كبری، كه سمت مادری داشت بر مردان و زنان با ايمان. سلام بر تو ای دختر ولی خدا.
درود بر تو ای خواهر دوست خدا. سلامتی بر تو ای دخت حسين شهيد . دعا نثارت ای كه هستی راستگو و حاضر در دينت.
سلام بر تو ای كه از راهت راضی بودی و خدا از مسيرت خشنود. در برابرت خاضعم ای پرهيزكار و پاكيزه‌تن، تحيت بر تو ای تزكيه شده برتر، تسليم مقام توام، ای كه بودی در مظالم و با ارزشت همه را تحمل كرده افشا نمودی.
صلوات خداوند بر تو و بر روح تو و جسمت.
خداوند تبارك و تعالی خانه و زندگی تو را در بهشت قرار داده در كنار پدران و اجداد پاك و گرامی معصومت.
درود بر شما به آنچه كه صبر كرديد. پس چه زندگی زيبايی در انتظار شماست.
و نيز به فرشتگان پاسدار حرمت كه نگهبان مقامات می باشند كرنش می كنم و در خاتمه با تمام وجود به خاندان معظم رسول خدا محمد (صلی الله عليه و آله و سلم) دعا كرده و الطاف و مراحم الهی را مسئلت می كنم.

 

https://s6.uupload.ir/files/ziyarat1_3mr7.jpg

نقل شده از کانال تلگرامی ارتباط با خدا به نشانی ertebat0bakhoda@

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّـل فَـرَجَهُم

#زیارت حضرت رقیه

#زیارتنامه حضرت رقیه

#زیارت نامه حضرت رقیه

امانتی از اهل بیت (علیهم السلام) که در شام به جا ماند

پس از واقعه کربلا و در زمانی که کاروان اسرای کربلا در شام بودند، حضرت رقیه (سلام الله علیها) به خاطر سختی‌هایی که در این جریان دید و غم فراق پدربزرگوارشان رحلت فرمودند. یزید دستور داد چراغ و تخته غسل را ببرند، و او را با همان پیراهن کهنه اش کفن کردند.

زنان شام ازدحام کردند و در حالی که سیاه پوش شده بودند، برای بدرقه اهل بیت (علیهم السلام) از خانه‌ها بیرون آمدند. صدای ناله و گریه آن ها از هر سو شنیده می‌شد و با کمال شرمندگی با اهل بیت (علیهم السلام) وداع نمودند، و تا کاروان اهل بیت (علیهم السلام) پیدا بود، مردم شام گریه می‌کردند.

حضرت زینب (سلام الله علیها) هنگام وداع، ناگاه سر از هودج بیرون آورد و خطاب به مردم شام فرمود:
«ای اهل شام، از ما در این خرابه امانتی مانده است؛ جان شما و جان این امانت. هر گاه کنار قبرش بروید (او در این دیار غریب است) آبی بر سر مزارش بپاشید و چراغی در کنار قبرش روشن کنید».

وقتی حضرت زینب (سلام الله علیها) با همراهان به مدینه بازگشتند زن های مدینه برای عرض تسلیت، به حضور زینب (سلام الله علیها) آمدند آن حضرت حوادث جانسوز کربلا و کوفه و شام را برای آن‌ها بیان می کرد و آن ها گریه می کردند، تا اینکه به یاد حضرت رقیه (سلام الله علیها) افتاد و فرمود:

«اما مصیبت وفات رقیه در خرابه شام، کمرم را خم کرد و مویم را سفید نمود.»

زن ها وقتی این سخن را شنیدند، صدایشان با شور و ناله به گریه بلند شد و آن روز به یاد رنجهای جانگداز رقیه (سلام الله علیها) بسیار گریستند.

در کتاب «وقایع الشهور و الأیام» مرحوم آیت الله بیرجندی آمده است که دختر کوچک امام حسین (علیه السلام) روز پنجم ماه صفر سال ۶۱ وفات کرد. 
چنانکه همین مطلب در کتاب «ریاض القدس» نیز نقل شده است.

در صفحه ۲۴۴ «مهیج الاحزان» از حمید بن مسلم نقل شده که چون حضرت علی‌اصغر شهید شد... دخترانی از خیمه بیرون دویدند، و خود را بر روی نعش آن طفل شهید انداختند... و آن دختران فاطمه و سکینه و رقیه بودند.

 

https://s6.uupload.ir/files/hazrat_roghayeh_u5th.jpg

من دختری یتیمم، اگر میشود نزن
گر میزنی بزن، ولی حرف بد نزن

سیلی مگر چه داشت که دیگر نمیزنی؟
سیلی بزن، به پهلوی من با لگد، نزن

 

نقل شده از کانال تلگرامی ارتباط با خدا به نشانی ertebat0bakhoda@

 

https://s6.uupload.ir/files/hazratzeynab_ghsj.jpg

 

السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ الْحُسَیْنِ الشَّهیدِ
السَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الصِّدّیقَةُ الشَّهیدَةِ
السَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الرَّضِیَّةُ الْمَرْضِیَّةُ

--------------------------------------------------------------------

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم وَالعَن اَعدَائَهُم اَجمَعین

#حضرت رقیه

#حضرت زینب

#شهادت حضرت رقیه

#یزید

#شام

#خرابه شام

 

سفره حضرت رقیه سلام الله علیها

- اين سفره در باورهای مردم، از سفره های بسيار مجرب بوده و برای هر نذر و حاجتی از قبيل شفای بيمار، به سلامت بازگشتن مسافران، خريد خانه، رفتن به زيارت و ... گسترده می شود.

- سفره را می توانند در اماکن متبرکه مانند مساجد، حسينيه‌ها و تکايا و يا در منزل خود نذر کنند. نذر سفره در منزل به اين شرط است که از پاکيزه و طاهر بودن تمام اجزای خانه مطمئن باشند.

- اگر سفره را در اماکن متبرکه بيندازند، ساده‌تر بوده و تنها نان و خرما بر آن می نهند. ولی اگر در منزل انداخته شود خوراکی های بيشتر و متنوع‌تری همچون نان، پنير، سبزی، خرما، نقل و نبات، آجيل و ديگر خوراکی ها در آن قرار می دهند. اما بهتر است که اين سفره به صورت محقرانه انداخته شود. معمولا هسته‌های خرما را درمی آورند، ولی اگر از قبل اين کار را انجام نداده باشند از افرادی که خرما را میخورند، می خواهند که هسته‌ها را برگردانند تا به آب روان بسپارند و زير دست و پا نيندازند.

- معمولا سفره حضرت رقيه را، در سه نوبت و هر نوبت در يک شب جمعه نذر می کنند. اما می گويند در شب دوشنبه نيز انداختن اين سفره خوب است.

گستردن اين سفره در منزل به اين شکل است که:

- خانم‌های حاجتمند در اتاقی از خانه که به پاکيزگی آن اطمينان دارند، سفره‌ای پهن کرده و انواع خوراکی ها از قبيل نان و پنير و سبزی، خرما که هسته‌های آن را درآورده و به آب روان سپرده‌اند، نقل، نبات و آجيل که بيش‌تر شامل کشمش، نخودچی، گردو و توت خشک میباشد را در آن می نهند.

- روی سفره را با پارچه‌ای سياه می پوشانند و تا پايان مراسم سفره آن را بر نمی دارند تا توجه مهمانان به سفره جلب نشود. آن‌گاه در کنار اين سفره نمادی از يک قبر کوچک را به اين شکل می سازند، که چند آجر يا خشت را روی هم چيده و بر روی آن‌ها شمع روشن می کنند.

- در زمان مشخص شده، روضه‌خوان خانم يا آقا که از قبل دعوت شده است و نيز ساير مهمانان  وارد اتاق مي‌شوند و دور تا دور سفره می نشينند. زنان حاجتمند با ديدن صحنه قبر کوچک شروع به گريستن می کنند و روضه‌خوان نيز روضه و شرح مصيبت حضرت رقيه و قساوت و بی رحمی يزيد را می خواند. زنان سر بر آن قبر نهاده و می گريند و او را به روح پدر و جد بزرگوارش سوگند می دهند، که هر چه زودتر مرادشان را برآورده سازد و می گويند، يا حضرت رقيه خاتون، مراد مرا بده.

نقل شده از کانال تلگرامی ارتباط با خدا به نشانی ertebat0bakhoda@

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ السِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

خداوندا به مقدار علمِ بی پایانت بر فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش و رازی که در او قرار داده شده، صلوات و درود بفرست

#حضرت رقیه

#سفره حضرت رقیه