ورلد بوک وبلاگی با مطالب جالب و کاربردی برای زندگی بهتر

ورلد بوک وبلاگی با مطالب جالب و کاربردی برای زندگی بهتر

امام علی(ع) : آدم عاقل کسی است که حتی یک نَفَس از عُمر خود را در چیزی که برایش سودی ندارد به هَدَر نمی دهد.هر روزی که بگذرد قسمتی از وجود تو را با خود میبرد

‍ احسن القصص
داستان بسیار جالب

ابراهيم خليل (علیه السلام) روزى از منزل بيرون آمد به طرف صحرا و كرانه دريا رفت و به سير و سياحت پرداخت ، با خود مى گفت : همه اين موجودات متنوع و گلها و بلبلها و آبها و گياهان و كوهها، خداى يكتا را شناخته اند و تسبيح او مى گويند، ولى اين بشر خيره سر حاضر نيست از بت پرستى دست بردارد. غرق در فكر بود، كه ناگهان چشمش به انسانى خورد، كه در گوشه اى مشغول نماز است ، ابراهيم مثل عاشقى كه به دنبال معشوق مى رود، به سوى آن شخص رفت.
ابراهيم كنار او مشغول نماز شد، تا او از نماز فارغ گرديد، ابراهيم از او پرسيد براى چه كسى نماز مى خوانى ؟ او گفت : براى خدا، ابراهيم پرسيد: خدا كيست ؟ او گفت : خدا كسى است كه تو و مرا آفريده است.
ابراهيم دريافت كه او خداى حقيقى را مى پرستد، به او فرمود: بسيار به تو علاقمند شدم ، روش تو را مى پسندم ، دوست دارم با تو باشم ، منزل تو كجاست ؟ تا هرگاه خواستم به زيارت تو آيم.
عابد گفت : منزل من آن سوى دريا است ، تو نمى توانى به آنجا بيایی.
ابراهيم پرسيد: پس تو چگونه از آب رد مى شوى ؟
عابد گفت : من به خواست خدا روى آب مى روم و غرق نمى شوم.
ابراهيم گفت : شايد همان خدا به من نيز لطف داشته باشد و آب را براى من نيز رام كند، برخيز تا امشب با هم در منزل تو باشيم.
عابد برخاست و همراه ابراهيم ، حركت كردند، تا به دريا رسيدند، عابد نام خدا را برد، و از روى آب گذشت ، ابراهيم نيز نام خدا را به زبان آورد و حركت كرد، و هر دو از آب گذشتند و به منزل عابد رسيدند.
ابراهيم گفت : غذاى تو چيست ؟
عابد اشاره به درختى كرد و گفت : 
(ميوه اين درخت را جمع مى كنم و در تمام ايام سال مى خورم .)
ابراهيم پرسيد كدام روز از همه روزها بزرگتر است ؟
عابد گفت : آن روزى كه خداوند خلايق را تحت حساب و كتاب مى كشد و به آنها پاداش يا كيفر مى دهد
 (يعنى روز قيامت )
ابراهيم گفت : بيا دعا كنيم تا خداوند مؤمنان را از سختى آن روز نجات دهد.
عابد گفت : سه سال است يك تقاضایی از خدا دارم هر چه دعا مى كنم به استجابت نمى رسد، ديگر در درگاه خداوند شرم دارم ، دعاى ديگرى كنم.
ابراهيم گفت : هيچ شرم نداشته باش ، گاهى خداوند، بنده اش را دوست دارد، دعاى او را مدتى طولانى ، اجابت نمى كند، تا مناجات او زياد شود، و به عكس هرگاه بر بنده اى غضب كرد، دعايش را مستجاب مى كند، يا نااميدش مى نمايد كه ديگر دعا نكند، حال بگو بدانم دعايت چيست ؟
عابد گفت : روزى در محلى نماز مى خواندم ناگاه چشمم به جمال بسيار زيباى نوجوانى افتاد كه چهره اش از زيبایی مى درخشيد، و چند گاو مى چراند كه گویی به بدن آنها روغن ماليده اند، بسيار براق بودند و همچنين به همراه او چند گوسفند فربه بود، به سوى او رفتم و پرسيد تو كيستى ؟ گفت : من فرزند ابراهيم خليل (علیه السلام) هستم.
علاقه ابراهيم خليل در دلم جاى گرفت ، و اكنون سه سال است از خدا مى خواهم كه مرا به زيارت خليل خود ابراهيم ، موفق كند، اما دعايم مستجاب نشده است .
ابراهيم گفت : من همان ابراهيم هستم و آن نوجوان پسر من است. عابد تا اين سخن را شنيد دست بر گردن ابراهيم انداخت و او را بوسيد و گفت : 
(حمد و سپاس خداوندى را كه دعايم را مستجاب كرد)
آنگاه ابراهيم (علیه السلام) بدرخواست عابد براى همه مؤمنين و مؤمنات دعا كرد و عابد آمين گفت
به اين ترتيب ، در مى يابيم كه نبايد نااميد شد، و نبايد از دعا غفلت كرد كه مستجاب خواهد شد! و گاهى اين چنين شيرين مستجاب مى شود كه در داستان خوانديد.

او عابدى بنام ((ماريا)) فرزند ((اوس )) بود كه عمرى طولانى داشت.

بحارالانوارط قديم ج 5 به نقل از امام باقر علیه السلام

نقل شده از کانال تلگرامی داروخانه معنوی به نشانی Manavi_2@

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ السِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

خداوندا به مقدار علمِ بی پایانت بر فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش و رازی که در او قرار داده شده، صلوات و درود بفرست.

داستانی بسیار زیبا 

داستان این شهید رو بخونین 
ببینین بعضی وقتا گذشتن از یک گناه آدم رو به چه جاهایی که نمیرسونه...

 

یکی از همرزمانش می گفت: 
در لحظه شهادت ترکشی به پهلویش اصابت کرد. وقتی به زمین افتاد از ما خواست که او را بلند کنیم.
وقتی روی پایش ایستاد رو به کربلا دستش را به سینه نهاد و آخرین کلام را بر زبان جاری کرد :
((السلام علیک یا ابا عبدالله)) بعد هم به همان حالت به دیدار ارباب بی کفن خود رفت. 

آيت الله حق شناس در عظمت این شهید فرمود: 
در این تهران بگردید و ببینید کسی مانند این احمد آقا پیدا می کنید!؟ 

این شهید را دیشب در عالم رویا دیدم از احمد پرسیدم چه خبر؟
به من فرمود :
تمامی مطالبی که (از برزخ و...)می گویند حق است. از شب اول قبر و سوال و ...اما من را بی حساب و کتاب بردند.
بعد استاد مکثی کرد و فرمود : رفقا آیت الله العظمی بروجردی حساب و کتاب داشت اما نمی دانم این جوان چه کرده بود.چه کرد تا به این جا رسید.

داستان تحول از زبان خود شهيد:
یه روز با رفقای محل  رفته بودیم دماوند. یکی از بزرگترها گفت احمد آقا برو کتری رو آب پر کن بیار… منم راه افتادم راه زیاد بود کم کم صدای آب به گوش رسید. از بین بوته ها به رودخانه نزدیک شدم. تا چشمم به رودخانه افتاد یه دفعه سرم را انداختم پایین و همان جا نشستم بدنم شروع کرد به لرزیدن نمیدانستم چه کار کنم. همان جا پشت درخت مخفی شدم …می توانستم به راحتی گناه بزرگی انجام دهم. پشت آن درخت و کنار رودخانه چندین دختر جوان مشغول شنا بودن.

همان جا خدا را صدا زدم و گفتم خدایا کمک کن. خدایا الان شیطان به شدت من را وسوسه میکند که من نگاه کنم هیچ کس هم متوجه نمی شود اما خدایا من به خاطر تو از این گناه می گذرم
 از جایی دیگر آب تهیه کردم و رفتم پیش بچه ها و مشغول درست کردن آتش شدم.
خیلی دود توی چشمم رفت و اشکم جاری بود یادم افتاد حاج آقا حق شناس گفته بود هر کس برای خدا گریه کند خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت. 
گفتم از این به بعد برای خدا گریه میکنم حالم منقلب بود و از آن امتحان سخت کنار رودخانه هنوز دگرگون بودم و اشک میریختم و مناجات می کردم خیلی با توجه گفتم یا الله یا الله…

به محض تکرار این عبارات صدایی شنیدم که از همه طرف شنیده میشد به اطرافم نگاه کردم صدا از همه سنگریزه های بیابان و درختها و کوه می آمد!!! همه می گفتند سبوح القدوس و رب الملائکه والروح…
از آن موقع کم کم درهایی از عالم بالا به روی من باز شد…”

در سال ۱۳۹۱ ،دفترچه ای که ۲۷ سال پس از شهادت احمد آقا داخل کیفی قدیمی که متعلق به ایشان بود ،بدست آمد .در آخرین صفحه نوشته بود که در دوکوهه مشغول وضو گرفتن بودم که مولای خوبان عالم حضرت مهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف) را زیارت کردم...

کتاب عارفانه
شهید احمد علی نیری

نقل شده از کانال تلگرامی عالم پس از مرگ به نشانی Pas_As_Marg@

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَّ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیتَ عَلی اِبراهیمَ وَ عَلی آلِ اِبراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.

اَللهُمَّ بَارِک عَلی مُحَمَّدٍ وَّ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا بَارَکتَ عَلی اِبراهیمَ وَ عَلی آلِ اِبراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.


خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادی، راستی که تو ستوده شده و بزرگواری.
خداوندا بر محمد و آل محمد برکت نازل فرما، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم برکت نازل فرمودی، به راستی که تو ستوده شده و بزرگواری.

 

داستانی بسیار زیبا 

ﺷﺒﻲ "ﺳﻠﻄﺎﻥ " محمود ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ؛ ﺑﻪ ﺭییس ﻣﺤﺎﻓﻈﺎﻧﺶ ﮔﻔﺖ: ﺑﯿﺎ ﺑه صورت ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﻣﻠﺖ ﺧﺒﺮ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ.
ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﺤﺎﻓﻆ ﻣﺨﺼﻮﺻﺶ به راه ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ. ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮔﺸﺖ ﻭ ﮔﺬﺍﺭ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﻭﻧﺪ ﻭ ﺍﻋﺘﻨﺎﯾﯽ به ﺍﻭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ، " ﻣﺮﺩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ " ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺪﺗﯽ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺍﻭ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ. ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺴﺪ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﺪﻧﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﭼﺮﺍ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺩ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻧﺪ: ﺍﻭ ﻓﺮﺩﯼ ﻓﺎﺳﺪ، " ﺩﺍﯾﻢ ﺍﻟﺨﻤﺮ " ﻭ "ﺯﻧﺎﮐﺎﺭ " ﺑﻮﺩ!
ﺳﻠﻄﺎﻥ محمود ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺩﺍﺩ 
ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺷﯿﻮﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺧﺪﺍ ﺭﺣﻤﺘﺖ ﮐﻨﺪ ﺍﯼ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍ! ﺗﻮ ﺍﺯ ﺻﺎﻟﺤﯿﻦ ﻭ ﻧﯿﮑﻮﮐﺎﺭﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ !!....
ﻣﻦ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ " ﻭﻟﯽ ﺍﻟﻠﻪ " ﻭ ﺍﺯ "ﺻﺎﻟﺤﯿﻦ " ﻫﺴﺘﯽ !
"ﺳﻠﻄﺎﻥ " ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﮔﻔﺖ :
ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﯿﺎﺀ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﭼﻨﯿﻦ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ؟ !!ﺯﻥ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :ﺑﻠﻪ ،ﻣﻦ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﭼﻨﯿﻦ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻭ ﻭﺍﮐﻨﺸﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﻧﯿﺴﺘﻢ. ﺳﭙﺲ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﻪ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻣﯿﺨﺮﯾﺪ ﻭ می آورد ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻣﯽﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﺯ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺷﺪﻥ ﻭ ﻓﺴﺎﺩ ﻣﺭﺩﻡ ﮐﻤﺘﺮ ﺷﺪ؛ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻨﺰﻝ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ "ﺯﻧﺎﻥ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﻭ ﺑﺪﻧﺎﻡ " ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﺍﻣﺸﺒﺖ !ﺍﻣﺸﺐ ﺩﺭﺏ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﺒﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﻧﮑﻦ !!ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺑﺮﻣﯿﮕﺸﺖ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﮑﺎﺏ ﮔﻨﺎﻩ ﻭ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻓﺴﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﺷﺪ !!
ﻣﻦ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﻼﻣﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ: ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺕ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺍﺕ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﮐﺴﯽ " ﻏﺴﻞ " ﻭ " ﮐﻔﻨﺖ " ﻫﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ .ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﻏﺼﻪ ﻧﺨﻮﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯿﺖ ﻭ ﮐﻔﻦ ﻭ ﺩﻓﻦ ﻣﻦ، ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﺎﺀ ﻭ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺍﺳﻼﻡ ﺣﺎﺿﺮ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﺪ !!!
"ﺳﻠﻄﺎﻥ " ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺴﻢ ﻣﻦ " ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﮐﺸﻮﺭ " ﻫﺴﺘﻢ. ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺴﻞ ﻭ ﮐﻔﻨﺶ ﻣﯽﺁﯾﯿﻢ ...ﺻﺒﺢ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ "ﺳﻠﻄﺎﻥ " ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ "ﻋﻠﻤﺎ " ﻭ " ﻣﺸﺎﯾﺦ " ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻭ ﺟﻤﻊ ﮐﺜﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﻓﻦ ﮐﺮﺩﻧﺪ !!... 
ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺭﻩ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼ،
ﻋﻤﺮﺕ ﺑﻪ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﯿﺮﯼ؛

ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ ﭘﯿﺮ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺪ،
ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﯼ.

نقل شده از کانال تلگرامی عالم پس از مرگ به نشانی Pas_As_Marg@

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّـل فَـرَجَهُم

یک داستان یک پند 

ابراهیم ادهم سر در بیابان نهاده بود و از شهر دور می‌شد. ناگاه، چندین سرباز پادشاه به او نزدیک شدند، امیر لشگر از ابراهیم پرسید، آبادی کجاست؟ 

ادهم قبرستان را نشان داد. امیر گمان کرد او را مسخره کرده، با شلاقی چند بر کمر و سر او زد و او را زیر شلاق به آبادی آورد.
مردم چون این حالت را دیدند، نزد امیر آمده و گفتند، او عارف نامی ابراهیم ادهم است. چرا میزنی؟ مگر نمی‌دانی او تخت پادشاهی رها کرده است و اگر مانده بود، سرلشگر هزاران سربازی چون تو بود؟!!

امیر ناراحت شد و از اسب پایین آمده و به دست و پای ادهم افتاد. ادهم گفت: من دروغ نگفتم، در نظر من جای اصلی که باید به فکر آباد کردن آن باشیم آن دنیاست و تمام زیبایی‌های خلقت در زیر آن خاک هست. من گورستان را نشانت دادم که فکر گورستان باش.
امیر پرسید، وقتی که تو را میزدم تو زیر زبان چه میگفتی؟ ادهم گفت: تو را دعا می‌کردم و می‌گفتم، خدایا این جوان با شلاق ناحق که به دست تو مرا میزند، گناهان مرا در این دنیا مجازات و مکافات می‌کند و با این کارش مرا به بهشت میبرد.سزای کسی که مرا به بهشت میبرد، رفتن به جهنم نیست. دعا و برای تو اسغفار می‌کردم که گناهی بر تو ننویسند.

تذکره اولیا باب ابراهیم ادهم ص 52

نقل شده از کانال تلگرامی ارتباط با خدا به نشانی ertebat0bakhoda@

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم وَالعَن اَعدَائَهُم اَجمَعین

مدح این افراد جایز نیست

00:08 1400/10/17 - یوری بویکا

مدح انسان توسط انسان
 

مدح این افراد جایز نیست:

1) مدح انسان فاسق یا ستمگر 

2) مدح کسی که اگر مدح شود، متکبر می‌شود.

3) مدح کسی که مدح‌ او باعث لذت‌ بردن نفسش می‌شود، یعنی به جای اینکه خوشحال شود که خدا به او نعمتی داده و نعمت مدحی را که می‌شنود مطلق آن را از لطف خداوند بداند و شکر کند و بر تواضعِ خود بیفزاید، آن را نتیجه‌ تلاش خودش می‌داند و فخر می‌فروشد.
 
4) مدح باید در صفات عالیه باشد. مانند: علم، تواضع، کار نیک و.... مدح برای ثروت و جمال یا قدرت و.... حرام است.

5) اگر در مجلسی وارد شدیم و دیدیم کسی را مدح می‌کنند و مدح در امور جایزِ مدح است، بدون اینکه ممدوح یا مدح‌ شونده را بشناسیم نباید دچار خواطر شیطانی شویم، چنانچه در روایت است: دعبل خزایی در مدح امام رضا (علیه السلام)، شعری سرود و امام (علیه السلام) پس از شنیدنِ مدح، به او انعام دادند.

مثال: کسی که استادش را برای علمی که خالصانه به او بخشیده شده مدح می‌کند، اگر استاد متواضع باشد و بر تکبرش نیفزاید و اگر او را مدح‌ کنند، از او تواضع بیشتری ببینند و نفسش آن نعمت را به خدا منتسب کند و شادی‌اش از شادی نعمت باشد و شکرش کند و آن را از نفس خویش نداند، این امر جایز است. چرا که کسی هم که مدح استاد می‌کند، استاد چیزی از دنیا ندارد که به او در قِبال این مدح عطا کند که چاپلوس‌پروری نماید.

6) گاهی وصف با مدح اشتباه گرفته می‌شود.
مثال: شما برای درمان بیماری خود به پزشکی مراجعه می‌کنید و پزشک شما را درمان می‌کند، اگر شما به پزشگ بگویید: آقای دکتر! داروهای شما در من مؤثر شد، خداوند به شما خیر دهد و من زمان بیماری به شما پزشک حاذق مراجعه خواهم کرد، این "توصیف" است از آن چه دیده‌اید و مبنایِ حقیقت دارد.

7) مدح هم سَم است و هم قوت!!! اگر کسی که مدح می‌شود واجد شرایط مدح نباشد مدح سَم و زَهر بر او شده و نابودش می‌کند، ولی اگر فرد واجد شرایط مدح باشد، مدح او را شاکرتر و به ادامه کارش قوت قلب می‌بخشد.

نقل شده از کانال تلگرامی اخلاق و معرفت در قرآن و روایات به نشانی akhlaghmarefat@

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ السِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

خداوندا به مقدار علمِ بی پایانت بر فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش و رازی که در او قرار داده شده، صلوات و درود بفرست.

طلافروشی را شاگرد مؤمن جوانی بود. طلافروش خیلی شکاک بود و به هیچ‌ کس در کار خود اعتماد کامل نمیکرد و چون خاصیت طلا جذب‌ کردن به دنیاست، طلافروش علاقهٔ خاصی به دنیا داشت و شدیداً خسیس بود ولی در عین حال نماز می‌خواند و پایِ منبر می‌نشست. بارها شاگرد مؤمن با آنکه درآمد چندانی نداشت و خود نیازمند بود ولی نیازمندی را که می‌دید به او کمک میکرد اما طلافروش نمی‌توانست این کار بکند.
 

طلافروش هرگز شاگردش را در کارگاه طلاسازی‌اش تنها رها نمیکرد چون از آن ترس داشت که او از قطعات طلا بی‌حساب و کتاب چیزی بردارد. روزی طلافروش به جوان گفت: تو چگونه با اینکه نیازمندی ولی به نیازمندان می‌بخشی؟ جوان گفت: چون به خدای خود اعتماد دارم که هر آنچه ببخشم او به من چندین برابر آن را برخواهد گرداند. طلافروش گفت: حقاً که کلام تو، وعدۂ خداوند در قرآن است، پس چرا من نمی‌توانم مثل تو فکر کنم و باور داشته باشم؟
 

جوان گفت: نزدیک هفت سال است نزد تو کار می‌کنم آیا از من سرسوزنی دست‌کجی و جابجا کردن چیزی را بی‌اجازه دیده‌ای؟! طلافروش گفت: نه! جوان گفت: به من اعتماد نداری، چون مرا نشناخته‌ای. چون یک‌ بار هم به من اعتماد نکردی که مرا در کارگاه تنها بگذاری تا مطمئن شوی من دزد نیستم. اگر مرا می شناختی به من اعتماد میکردی. خداوند نیز چنین است باید خدا را بشناسی که به او و کلامش اعتماد کنی، شما فقط میدانی خدایی هست، باید در راه او انفاق کنی و به او اعتماد کنی تا خداوند خودش را به تو نشان‌ دهد تا او را بشناسی!!!

نقل شده از کانال تلگرامی اخلاق و معرفت در قرآن و روایات به نشانی akhlaghmarefat@

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَّ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیتَ عَلی اِبراهیمَ وَ عَلی آلِ اِبراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.

اَللهُمَّ بَارِک عَلی مُحَمَّدٍ وَّ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا بَارَکتَ عَلی اِبراهیمَ وَ عَلی آلِ اِبراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.


خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادی، راستی که تو ستوده شده و بزرگواری.
خداوندا بر محمد و آل محمد برکت نازل فرما، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم برکت نازل فرمودی، به راستی که تو ستوده شده و بزرگواری.

استاد فروغی: یکی از اسباب نزول رحمت پروردگار عالم و موجبات توجه الهی بر انسان، دل بدست آوردن و ادخال سرور است. 

فردوسی می گوید :
میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است

از انسان حتی به یک مور و مورچه هم نباید ضرری وارد شود.

یکی از بزرگان نقل می کردند که سر کلاس درسشان، بچه ایشان می خواست جلوی یک مورچه ای را بگیرد و در آب بیندازد. ایشان ناراحت شدند و به پسرشان گفتند: پسرجان! گره در کار ما نینداز؛ با هر قطره آبی که جلوی مورچه می اندازی و گرفتار میشه، گره در کار ما می اندازی.

ما نمیدانیم در پشت پرده و باطن و ملکوت این عالم چه خبر است. اگر می دانستیم خیلی از رفتارهای ما عوض می شد.

این بزرگانی که خیلی مراقبند چون پرده برداشته شده و لذا می بینند در ماورای این عالم چه خبر است.

از مرحوم الهی قمشه ای نقل کرده اند که این شعر فردوسی را می خواند و می گفت من این بیت را بهتر از فردوسی سروده ام:

هر کس که دلی دارد یک مور نیازارد
کان مور هم از دلبر دارد اثری بر دل

ببینید عالم را چه خوب تفسیر می کند.
نگاه عارفانه و عاشقانه به عالم هستی آدمی را عوض می کند و انسان را یک تکه آتش می کند، انسان باید از این حالت سردی و خشکی بیرون بیاید و اهل محبت بشود، برخی از اهل عبادت خشکند و محبت کردن بلد نیستند.

در این نوع نگرش و بینش عارفانه و عاشقانه، مور و مورچه هم دل دارد چه رسد به انسان؛  اگر اینجوری به عالم نگاه کنی دیگر برای هر مسئله ای در منزل دعوا نمی کنی!

ما خیلی خرابی داریم، زیرا به عالم نگاه عاشقانه نداریم و نگرش و تفسیر درستی از هستی خودمان نداریم، رفتارهای بد ما هم از همین جا ناشی می شود. باور نمی کنیم که در عالم حساب و کتابی برقرار است، دل باید به صحنه بیاید و باور کند. 

این عالم یک دلبر دارد، دو دلبر ندارد

مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ( سوره احزاب/ آیه ۴ )

خدا به انسان دو دل نداده است که دنبال دو محبوب باشد. هر چه در آفرینش هست همه نشانه ای از دلبرند 
مگر قرآن کریم نفرمود: 
الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ(سوره بقره / آیه۱۶۵) آیا این آیه را چشیده ای؟  

کسی که اهل ایمان شد، اشدالحب به خداست یعنی عاشق خدا می شود.
به آن شدت عشق و حب مفرط، عشق می گویند.
اگر عشق به ذات ربوبی در قلبمان تجلی کرد، همه عالم را جلوه ای از حضرت دوست و اثرات دلبر می بینیم:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم، که عالم ازوست

 اگر نگرش انسان و دید انسان، اینطور بود، دیگر کار زشت از او صادر نمی شود:
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که چشم نیالودم به بد دیدن

اصلا بدی در عالم تکوین، وجود ندارد. هر بدی که هست، از خودمان صادر می شود:
ما أَصابَكَ مِن حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ۖ وَما أَصابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَفسِكَ( سوره نساء/ آیه ۷۹) بدی ها از تو صادر می شود.( هر خوبی که به تو رسید از جانب خدای متعال است و هر بدی به تو رسید، از جانب نفس خودت است)

ای خیال بد که در خود جمع کرده ای! 
ای مست از جام خیال! ای خورده از جام خیال!  
چه خورده ایم از جام خیال؟  هیچ...

باید مست حق شد

مستی بیاید قی کند 
مستی زمین را طی کند


آن می مجو این می بجو
آن جام غم این جام جم 


تو مست حق شو، جام جم بگیر 

ادخال سرور آثاری دارد؛ آخرش به آدمی جام جم می دهند و این دل خانه خدا می شود.
این کدورت ها هر چه از دل زدوده شود دل صفا پیدا می کند، بالعکس، هر چه انسان به طرف غضب و کینه و شهوت می رود به سمت کثرت و دوئیت رفته و به همان اندازه از خدا دور می شود.
باید به توحید و یکی بودن رسید، همه را محو جمال حق دید و همه را آینه دلبر دید.

«ادخال سرور چنین کاری می کند، پس بنای زندگی ات را بگذار بر ادخال سرور در قلوب مومنین»
امتحانش بکن و سپس تماشا کن که چه می شود. به قول عرب ها بختک بزن ببین که به خدا می رسی.

ان شاءالله به عزت الهی و به برکت نگاه خوبان عالم، به این دانسته ها عمل کنیم...
که گفته ست چندین ورق را ببین
ورق را بگردان و حق را ببین 

درون این نوشته ها اگر انسان توحید را پیدا نکند، به جایی نرسیده و همه اش خیال باطل است.

نقل شده از کانال تلگرامی داستان و سخن بزرگان به نشانی dastangram

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّـل فَـرَجَهُم

اسیر شیطان

21:29 1400/10/16 - یوری بویکا

احسن القصص
اسیر شیطان

حضرت موسی (علیه السلام) در جایی نشسته بود، ناگاه ابلیس که کلاهی رنگارنگ بر سر داشت نزد حضرت موسی (علیه السلام) آمد.
وقتی که نزدیک شد، کلاه خود را برداشت و مؤدبانه نزد حضرت موسی (علیه السلام) ایستاد.

حضرت موسی (علیه السلام) گفت تو کیستی؟
ابلیس گفت من ابلیس هستم.
حضرت موسی (علیه السلام) گفت آیا تو ابلیس هستی؟ خدا تو را از ما و دیگران دور گرداند.
ابلیس گفت من آمده ام به خاطر مقامی که در پیشگاه خدا داری، بر تو سلام کنم.

حضرت موسی (علیه السلام) گفت این کلاه چیست که بر سر داری؟
ابلیس گفت با رنگ ها و زرق و برق های این کلاه، دل انسان ها را می ربایم.

حضرت موسی (علیه السلام) گفت به من از گناهی خبر ده که اگر انسان آن را انجام دهد، تو بر او چیره می شوی و هر جا که بخواهی، او را به می کشی.

ابلیس گفت سه گناه است که اگر انسان گرفتار آن بشود، من بر او چیره می گردم:
1. هنگامی که او، خودبین شود و از خودش خوشش آید.
2. هنگامی که او عمل خود را بسیار بشمارد.
3. هنگامی که گناهش در نظرش کوچک گردد.

منبع: داستان های اصول کافی، جلد 2، صفحه 262

نقل شده از کانال تلگرامی داروخانه معنوی به نشانی Manavi_2@

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم وَالعَن اَعدَائَهُم اَجمَعین

چادر نماز حضرت فاطمه سلام الله علیها

یک بار حضرت علی علیه السلام مقداری جو از یک یهودی به وام گرفت، یهودی در گرو وام چیزی طلبید، علی علیه السلام چادری پشمین متعلق به فاطمه علیها السلام را نزد یهودی به گرو نهاد، یهودی آن را در اتاقی گذاشت و چون شب شد زن او برای کاری به آن اتاق وارد شد و مشاهده کرد نوری در آنجا می درخشد که همه اتاق از آن روشن است.

نزد شوی خود بازگشت و خبر داد که در آن اتاق نوری بزرگ و درخشان دیده است، یهودی از گفتار زنش شگفت زده شد و فراموش کرده بود که در آن اتاق چادر فاطمه علیها السلام است، با شتاب برخاست و به آن اتاق آمد و مشاهده کرد نور آن چادر از هر سو شعاع افکن است چنانکه گویی ماه درخشانی از نزدیک می تابد، تعجب کرد و بیش از پیش در محل لباس خیره شد و دریافت که آن نور از چادر فاطمه علیها السلام است، از خانه بیرون آمد و نزد وابستگانش شتافت و زنش نیز وابستگان خود را خبر کرد و حدود هشتاد تن از یهودیان گرد آمدند و این موضوع را مشاهده کردند و همه به دین اسلام درآمدند.  
  
بحارالانوار، ج 43، ص 40

نقل شده از کانال تلگرامی عالم پس از مرگ به نشانی Pas_As_Marg@

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ السِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

خداوندا به مقدار علمِ بی پایانت بر فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش و رازی که در او قرار داده شده، صلوات و درود بفرست.

----------------------------------------------

 زیارت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها 

در ایام فاطمیه ، هر جا و هر زمانی ، زیارت آن حضرت را زمزمه می‌کنیم ، تا به دختر گرامی رسول الله عرض کنیم : ما همواره با شما هستیم و ولایتتان را با جان و دل پذیرفته ایم :

يا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِيَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوكِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَى بِهِ وَصِيُّهُ فَإِنَّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْنَاكِ إِلا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلايَتِكِ.

ای آزموده شده! خدایی که تو را آفرید، پیش از آنکه تو را بیافریند، از تو امتحان گرفت و در آن امتحان، تو را سر بلند و شکیبا یافت.
ما بر این باوریم که از محبان تو هستیم و ولایتت را پذیرفته ایم ؛ و از آن چه پدر تو و جانشین او برای ما آورده اند، اطاعت میکنیم و بر آن شکیبا می‌باشیم.
پس اگر ما ولایت تو را پذیرفته ایم، فقط از تو میخواهیم به خاطر پذیرش ولایتت، ما را به پیامبر و جانشین او ملحق کنی، تا به خود مژده دهیم که به سبب ولایت تو پاک شده ایم.

امیرالمومنین (علیه السلام) هنگامی که بدن مطهر حضرت زهرا (علیها السلام) را دفن کرد رو به قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله)  چنین گفت:

ای رسول خدا! اندوهم بی پایان است، و شبم در بیداری است; اندوه از قلبم نخواهد رفت تا اینکه خداوند همان خانه ای را که تو در آن ساکنی برای من برگزیند. دلشستگی ای چرک آور، و اندوهی خشم آور و آتش افروز. در میان ما چه زود جدایی افتاد! شکایت به خدا می برم، و دخترت از همداستانی امتت علیه من و برای ضایع کردن حق او، تو را خبر خواهد داد; حال و وضعیت را از او بپرس. چه بسیار عقده هایی; در سینه اش به تلاطم آمد اما راهی برای گشودن آن نیافت که خواهد گفت. و خداوند داوری می کند و او بهترین داور است.

سلام بر تو ای رسول خدا! سلام وداع کننده ای که نه خسته شده است و نه روی گردان. پس، اگر برمی گردم نه به خاطر خستگی است، واگر بمانم نه به خاطر بدگمانی به وعده ای که خداوند به صابران داده است. صبر بهتر و زیباتر است. و اگر نبود تسلط آنان که بر ما چیره شده اند، خود را ملازم قبر تو می داشتم و ماندن کنار آن را پیشه خود می ساختم و چون مادری که داغ مصیبتی بزرگ دیده، شیون می کردم.در برابر چشم خدا، دخترت پنهانی به خاک سپرده می شود، و حق او به زور ضایع می شود، و آشکارا از ارثش باز داشته می شود; در حالی که هنوز چیزی نگذشته و یاد تو فراموش نشده است. پس شکوه را به خدا می برم ای رسول خدا، و تویی مایه زیباترین تسلیت خاطر.درود خدا، و رحمت و برکاتش بر فاطمه و بر تو باد.

کافی، ج 1، ص 458 - 459.

نقل شده از کانال تلگرامی کربلا به نشانی karballa_ir@

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ السِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

خداوندا به مقدار علمِ بی پایانت بر فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش و رازی که در او قرار داده شده، صلوات و درود بفرست.

----------------------------------------------

زیارت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها 

در ایام فاطمیه ، هر جا و هر زمانی ، زیارت آن حضرت را زمزمه می‌کنیم ، تا به دختر گرامی رسول الله عرض کنیم : ما همواره با شما هستیم و ولایتتان را با جان و دل پذیرفته ایم :

يا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِيَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوكِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَى بِهِ وَصِيُّهُ فَإِنَّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْنَاكِ إِلا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوِلايَتِكِ.

ای آزموده شده! خدایی که تو را آفرید، پیش از آنکه تو را بیافریند، از تو امتحان گرفت و در آن امتحان، تو را سر بلند و شکیبا یافت.
ما بر این باوریم که از محبان تو هستیم و ولایتت را پذیرفته ایم ؛ و از آن چه پدر تو و جانشین او برای ما آورده اند، اطاعت میکنیم و بر آن شکیبا می‌باشیم.
پس اگر ما ولایت تو را پذیرفته ایم، فقط از تو میخواهیم به خاطر پذیرش ولایتت، ما را به پیامبر و جانشین او ملحق کنی، تا به خود مژده دهیم که به سبب ولایت تو پاک شده ایم.