ورلد بوک وبلاگی با مطالب جالب و کاربردی برای زندگی بهتر

ورلد بوک وبلاگی با مطالب جالب و کاربردی برای زندگی بهتر

امام علی(ع) : آدم عاقل کسی است که حتی یک نَفَس از عُمر خود را در چیزی که برایش سودی ندارد به هَدَر نمی دهد.هر روزی که بگذرد قسمتی از وجود تو را با خود میبرد

مامون جمع زیادی از بزرگان؛ درجه داران و نظامیان و فقها و سایر اقشار مردم را در مجلس خود جمع کرد و سپس علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه را دعوت کرد و ایشان را کنار خویش قرار داد.

سپس حاجب بلند شد و با بی شرمی خطاب به امام رضا گفت: به راستی که مردم حکایت عجیب و غریبی از تو تعریف می کنند و در وصف تو زیاده روی کرده اند.
سپس گفت آن بخاطر این است که دعا کردی تا خداوند برای ما باران بفرستد و خدا دعای تو را مستجاب کرد و مردم آن را نشانه یا معجزه از تو می خوانند و میگویند نظیری در دنیا مانند آن نیست. 

خداوند سلطنت امیر را دائم گرداند و دیگر این امیر نمی تواند با این دروغگوئی ها که انجام میدهی تو را در مقام ولایت عهدی قرار دهد.امام فرمودند من گفته ها و حرف های مردم را در مورد خود انکار نمی کنم و آن بخاطر فضلی است که خدای تبارک و تعالی به من داده است.

من دوست ندارم که در این مقام ولایت عهدی باشم و اصلا دوست ندارم که ولی عهد باشم و آنچه در مورد امیر خود گویی ، خود امیر این مقام و جایگاه ولایت را به اجبار به من داده همان گونه که پادشاه مصر یوسف نبی را برگزید و آن بخاطر آنچه می دانست بود.

در آن وقت حاجب غضب کرد و گفت ای ابن موسی! 
به راستی که خداوند باران را فرستاد و آنقدر که او می خواست و هیچ تاخیری و زودرسی در آمدن باران نیست، آیا باران آمدن را معجزه ای برای خود قرار دادی تا برای خود منزلت و مقامی بین مردم قرار دهی گویا تو مانند معجزه ابراهیم خلیل آورده ای.

اگر تو راست می گویی این تصویر دو شیر که نزدت روی فرش مجسم شده را زنده کن و به آنها بگو که مرا به هلاکت برسانند اگر چنین کاری توانستی انجام بدهی برای تو نزد مردم معجزه ای خواهد بود و اما باران خودش می آید و معجزه ای در کار نیست تو حق نداری بگویی که با دعای تو این باران آمده است.

راوی گوید حاجب با دو شیر که روی تخت پادشاهی مامون نقش بسته شده اشاره کرد بود.حضرت علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه به آن دو شیر فرمودند به این فاجر گنهکار و طغیانگر حمله کنید و او را تکه پاره کنید تا اثری از او روی زمین باقی نماند.

راوی گفت یکباره با تعجب دیدم که آن دو شیر به اذن خدای تبارک و تعالی و فرمان حجت خدا به دو شیر واقعی تبدیل شدن و بی درنگ بر حاجب حمله کردند و او را تکه تکه کرده، خوردند و خون هایش را لیسیدند.
در همان وقت مردم جمع حاضر با وحشت و ترس و لرز به آن صحنه نگاه می کردند و از تعجب دهان هایشان باز مانده بود.

وقتی آن دو شیر از خوردن حاجب فارغ شدند نزد امام رضا علیه السلام آمدند و اشاره کردند به مامون و به امام عرض کردند ای ولی خدا! در مورد این ملعون چه امری به ما میکنید آیا او را مانند حاجب فاسق تکه پاره کنیم و او را بخوریم؟

وقتی مامون چنین شنید بی هوش بر زمین افتاد امام رضا به آن دو شیر فرمودند در جای خود بایستید تا به شما بگویم چکار کنید سپس حضرت فرمودند آب گلاب بیاورید و روی صورت مامون بپاشید تا به هوش آید. 

وقتی به هوش آمد دو شیر بار دیگر عرض کردند : 
ای سرور و مولای ما! ای فرزند رسول خدا! آیا اجازه میدهید او را به هلاکت برسانیم؟ حضرت فرمودند خیر! به راستی که خداوند در مورد این شخص تدبیری کرده و خداوند میداند با او چکار کند.

سپس آن دو شیر فرمودند اکنون چه دستوری به ما می دهید؟حضرت فرمودند به شکل قبلی خود بازگردید و به شکل قبلی خود درآمدند. 

سپس مامون گفت الحمدالله که مرا از شر حمید بن مهران، یعنی همان حاجب خورده شده به وسیله شیرها نجات دادید. سپس به حضرت گفت این مقام و خلافت برای جد شما رسول الله است و اگر می خواهی من از مقام و منصب خویش عزل میشوم و خودت را در این مقام منصوب می کنم.

حضرت فرمودند اگر میخواستم در این جایگاه باشم با تو مناظره نمیکردم زیرا خداوند متعال اطاعت کردن خلایق دیگر را به من داده است. 
به اذن خداوند تبارک و تعالی هر چه به آفریده ها بگویم بی درنگ انجام خواهند داد همان گونه که به این دو شیر امر فرمودم.

به راستی که خداوند در امرم تدبیری قرار داده است و به من فرمان داده که به تو اعتراضی نکنم همان گونه که به یوسف نبی امر فرموده است که زیر دست پادشاه مصر فرعون انجام وظیفه کند.نقل شده بعد از آن مامون ضعیف و ضعیف تر شد و سرانجام تصمیم گرفت که حضرت را به شهادت برساند.

منابع

عیون أخبار الرضا علیه السلام: ۲ / ۱۶۷ ح ۱
الوسائل: ۵ / ۱۶۴ ح ۲ 
البحارالانوار: ۴۹/ ۱۸۰ ح ۱۶
اثبات الهداة: ۳ / ۲۵۹ ح ۳۵
العوالم: ۲۲ / ۳۴۱ ح ۱ 
مدینة المعاجز ۷ / ۱۴۵

نقل شده از کانال تلگرامی داروخانه معنوی به نشانی Manavi_22@

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم وَالعَن اَعدَائَهُم اَجمَعین

زنده‌ها نباید ساکنین قبرستان را فراموش کنند

رفتن بر سر قبر اموات و گذشتگان و طلب مغفرت برای آنها همواره مورد تأکید بزرگان دینی بوده است. امام رضا (علیه السلام) در اینباره فرموده‌اند: هر کس قبر مؤمنی را زیارت کند و در کنار آن هفت مرتبه سوره قدر (إنّا اَنزلناه) بخواند، خداوند او را با صاحب قبر می‌آمرزد. قرائت فاتحه، اقامه‌ نماز قضا به نیابت اموات و یا نماز مستحب و هدیه ثواب آن به اموات و هم چنین زیارت، صدقه، یا هرگونه خیرات دیگری که برای اموات انجام می‌گیرد، در واقع نوعی «هدیه» است که از طرف بازماندگان در دنیا برای رفتگان و اموات ارسال می‌گردد و به آنها نیز می‌رسد.

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمودند: هر جمعه ارواح مومنین مقابل خانه‌هایشان می‌آیند و هر یک با آواز حزین و گریه‌، فریاد می‌زند‌ ای اهل و اولاد من‌! ای پدر و مادر من! ای خویشان من به ما مهربانی کنید و با آنچه ما برای شما گذاشتیم که اکنون حساب و کتاب و عذابش برای ماست و نفعش برای شما برای ما نیز درهمی یا قرص نانی یا جامه و لباسی هدیه و خیرات کنید تا خداوند از لباس‌های بهشتی به شما بپوشاند. آن گاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گریه کرد تا حدی که دیگر قدرت بر سخن گفتن نداشت. سپس فرمود: این برادران مُرده شما می‌گویند: وای بر ما اگر از آنچه که در دست ما بود در راه خدا انفاق می‌کردیم الآن به شما محتاج نبودیم.

آنگاه با حسرت و پشیمانی برمی‌گردند. در خاتمه فرمودند: زود برای مردگانتان صدقه بفرستید. امام رضا (علیه السلام) درباره اهمیت زیارت قبر مؤمن می‌فرمایند: هر کس قبر برادر مؤمن خود را زیارت کند و دست خود را روی قبر بگذارد و سوره قدر (إنّا اَنزلناه) را 7 مرتبه بخواند، از عذاب و رسوایی روز قیامت نجات می‌یابد. حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) فرموده‌اند: کسی که به قبرستان برود و سوره «قل هو الله احد» را 11 مرتبه بخواند و ثواب آن را برای اموات بفرستد، به عدد مُردگان به او پاداش داده می‌شود.

نقل شده از کانال تلگرامی کربلا به نشانی karballa_ir@

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ السِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

خداوندا به مقدار علمِ بی پایانت بر فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش و رازی که در او قرار داده شده، صلوات و درود بفرست

اين‌ الرجبيون؟

00:06 1400/11/14 - یوری بویکا

اين‌ الرجبيون؟

در ماه رجب فرشته ای تا صبح اينگونه ندا ميدهد:
👈 خوشا‌ به‌ حال‌ رجبيون، خوشا به حال آنان كه والايی ماه رجب را دريافته‌اند، خوشا به حال آنان كه از بركت‌ ماه‌ رجب نصيبی اندوخته‌اند.

 اين‌ الرجبيون؟ 

در صحرای محشر بیرقی افراشته می شود و همه مردم از اولین و آخرین زیر لواء آن قرار می گیرند، با اینکه وادی بسیار وسیع است، اما جای سوزن انداختن نیست و مردم مانند تیر در ترکش به سختی در کنار هم قرار گرفته اند《بحارالانوار، ج 7، ص ۱۱۱》، همه سر در گریبان حسرت فرو برده اند و عرق شرم از سر و رویشان می‏‌چکد و البته زمین نیز همچنان بی‏قرار حادثه‏‌ای در شرف وقوع است《نهج‏‌البلاغه، خطبه 102》، گنهکاران و فریب خوردگان قرار ندارند و اهمال کاران و غفلت زدگان چون گنگ خواب دیده حیرت زده اند...
جملگی در انتظار موعد رسیدگی به نامه اعمال تک تک بندگان هستند که ناگهان منادی ندا سر می دهد که «أین ‏‌الرجبیون»، اهل ماه رجب کجایید؟

جمعی بر می‏‌خیزند که چهره‏‌شان چون قرص تمام ماه درخشان است، صفوف پریشان و متحیر اهل محشر را می‌شکافند و در پیشگاه حقیقت هستی و مالک این روز می ایستند. منادی، ندا سر می‏‌دهد که بهشت بر شما گوارا باد و ایشان با آرامشی رشک برانگیز به سمت مامن الهی حرکت می‌نمایند که زمزمه ای برمی خیزد که: 
👈"اینها چه کسانی بودند که چنین با احترام و آسان از صراط گذشتند؟"👇
یکی از همان سیرتان پاسخ می گوید که: ما رجبیون هستیم، زنان و مردانی که وقتی ماه رجب با تمام رحمتش بر ما سایه افکند با روی گشاده به استقبالش رفتیم، روزهایی از آن را روزه گرفتیم و شب‌هایش را به عبادت صاحبش گذراندیم
《ثمرات الحیاط، ص 451، پیامبر اکرم (ص)》. از همین روست که در این روز که نه ثروت های اندوخته‏‌تان در دنیا و نه فرزندان برومندتان به کارتان نمی آیند 《قرآن کریم، شعرا؛ آیه 88》 نجاتمان بخشید و مقام شفاعت‌مان داد 《ثمرات الحیاط، ص 252》، ما در ماه او که همان ماه رجب است از بذل مال دریغ نورزیدیم، تا برای آخرت خویش توشه‏‌ای فرستاده باشیم و خداوند بخشاینده به پاس این عمل‏ها مقامی مرحمت فرمود، که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است  《بحارالانوار، ج 20》

دروازه‏‌های مهر و مهربانی باز شده است و سفیر مهربانی حضرت حق بشارت می دهد که:
"ای مردم، خدا همراه با برکت و رحمت و مغفرت رو به سوی شما آورده و درهای رحمت در این ماه گشوده است"، 
پس کسانی که پس از گشایش، در آن را می بندند چه عذری دارند؟

ای دوست بدان که :«رجب» نام نهری است در بهشت که از شیر سفیدتر است و از عسل شیرین تر. پس هر کس روزی از ماه رجب را روزه بگیرد، از آن نهر سیراب خواهد شد. به فرموده نبی: « ماه رجب، ماه خداست در غایت حرمت و فضیلت. اگر کسی روزی از این ماه را روزه بگیرد خدای را خشنود و شعله غضب الهی را خاموش نموده است و دری از درهای جهنم به روی او بسته می شود. ماه رجب ماه استغفار امت من است . رجب را اصب نیز نامیده اند زیرا که در این ماه ، رحمت‌ خدا بر امت من ریزش می یابد .»

ماه‌ رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در ‌فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت شده كه: 
ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى‌ در‌ حرمت‌ و‌ فضیلت‌ به‌ آن‌ نمی‌رسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است و رجب‌ ماه‌ خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است. كسى كه یك روز از ماه‌ رجب‌ را‌ روزه دارد موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد. 

از حضرت موسى بن جعفر علیه السلام روایت است كه: هر كس یك‌ روز‌ از‌ ماه‌ رجب‌ را‌ روزه‌ بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.

از امام صادق علیه السلام روایت است كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود كه: 
ماه‌ رجب‌ ماه‌ استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب‌ آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" می‌گویند زیرا كه رحمت‌ خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید: 

 

«أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ»

نقل شده از کانال تلگرامی ارتباط با خدا به نشانی ertebat0bakhoda@

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَّ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیتَ عَلی اِبراهیمَ وَ عَلی آلِ اِبراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.

اَللهُمَّ بَارِک عَلی مُحَمَّدٍ وَّ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا بَارَکتَ عَلی اِبراهیمَ وَ عَلی آلِ اِبراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.


خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادی، راستی که تو ستوده شده و بزرگواری.
خداوندا بر محمد و آل محمد برکت نازل فرما، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم برکت نازل فرمودی، به راستی که تو ستوده شده و بزرگواری.

امام باقر علیه السلام
«سخن طیب و پاکیزه را از هرکه گفت بگیرید، اگرچه او خود بدان عمل نکند.»

(تحف‌العقول ص۲۹۱)

امام باقر علیه السلام
«هركس در كار دنيايش كسل و بى‌حال باشد، 
در كار آخرتش بى‌حال‌تر است.آگاه باشید
 تنبلی به دین و دنیای انسان آسیب می زند»

امام باقر علیه السلام
افزایش نعمت از جانب خدا قطع نمی شود 
مگر آنگاه که شکرگزاری از طرف بنده قطع شود.

امام باقر علیه السلام
آن گاه كه كسى نزدشما خواستگــارى كرد
و دينـــدارى و امانتــدارى اش را پسنديديد،
به او همسر بدهيد؛ و اگر چنين نكنيد، در
 زمين فتنه و فسادى بزرگ روى خواهد داد.

(الكافی)

امام باقر علیه السلام
بر شما باد دعاى در سحر تا طلوع آفتاب،
 زیرا ساعتى است که رزق انسانها تقسیم
 مى گردد و نیازهاى بزرگ و مهم برآورده
 مى شود.

(عده الداعی/ص67)

امام باقر علیه السلام
همانا اهل صبر بی حساب وارد بهشت میشوند👌
خداوند هم در قرآن و سوره بقره بعد از شمردن آزمایشهای الهی مثل ترس گرسنگی و مشکلات مالی و جسمی فرموده است
و مژده بده صابران را👌

 امام باقر علیه السلام
هيچ عبادتى در روز جمعه نزد من دوست
 داشتنى تر از صلوات بر پيامبر و آل او
 نيست.

(وسائل الشيعه ، ج 7 ، ص 388)

نقل شده از کانال تلگرامی ارتباط با خدا به نشانی ertebat0bakhoda@

امام باقر علیه‌السلام

آن‌ چه ستمدیده از دین ستمگر می‌گیرد، بیشتر است از آن‌ چه ستمگر از دنیای ستمدیده می‌ستاند!

(بحارالأنوار ج۷۲ ص۳۱۱)

امام باقر عليه‌السلام

از كسى كه تو را مى‌گرياند اما خيرخواه توست، پيروى كن و از كسى كه تو را مى‌خنداند اما با تو روراست نيست، پيروى مكن.

(المحاسن ج۲ ص۴۴۰)

امام باقر عليه‌السلام

دنيا را چون منزلى بدان كه در آن فرود آمده‏‌اى و سپس از آن مى‌كوچى، یا مثل ثروتی بدان كه در عالم خواب يافته‏‌اى و چون بيدار شوى خبرى از آن نيست.

منابع:
الزّهد ص۵۰
بحارالانوار ج۷۰ ص۱

نقل شده از کانال تلگرامی کَلَامُکُم نُور وَ اَمرُکُم رُشد به نشانی ahadisegoharbar@

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّـل فَـرَجَهُم

مگر نمى توان در لباس حکومت به عبادت برخاست ؟ حکومت منطقه اى را بپذیر ، وزیرى شایسته براى تو قرار مى دهم تا اکثر امور منطقه را به دست گیرد و تو هم به عبادت و طاعت مشغول باشى

روزى وزیر هارون در مجلس بود ، در آن اثنا پسر هارون که نامش قاسم بود و لقبش موتمن آمد بگذرد ، جعفر برمکى خندید ، هارون از سبب خنده پرسید ، پاسخ داد ، بر احوال این پسر مى خندم که تو را رسوا نموده ، اى کاش این پسر به تو داده نمى شد ! این است لباس و وضع و روش و منش او ، با فقرا و تهیدستان مى نشیند.

هارون گفت : حق دارد ، زیرا ما تاکنون منصب و مقامى به او واگذار نکرده ایم ، چه خوبست حکومت شهرى را در اختیارش بگذاریم ، امر کرد او را به حضور آوردند ، وى را نصیحت کرد و گفت : مى خواهم تو را به حکومت شهرى منصوب نمایم ، هر منطقه اى را علاقه دارى بگو. گفت : اى پدر ! مرا به حال خود بگذار ، علاقه ام به بندگى خدا بیش از حکومت است ، تصور کن فرزندى چون مرا ندارى

هارون گفت : مگر نمى توان در لباس حکومت به عبادت برخاست ؟ حکومت منطقه اى را بپذیر ، وزیرى شایسته براى تو قرار مى دهم تا اکثر امور منطقه را به دست گیرد و تو هم به عبادت و طاعت مشغول باشى.

قاسم گفت : من هیچ نوع برنامه اى را نمى پذیرم و زیر بار قبول امارت و حکومت نمى روم .هارون گفت : تو فرزند خلیفه و حاکم و سلطان مملکتى پهناور و سرزمینى وسیع هستى ، چه مناسبت دارد که با مردمان بى سر و پا معاشرى و مرا در میان بزرگان سرشکسته کرده اى ؟ قاسم پاسخ داد : تو هم مرا در میان پاکان و اولیاى خدا از اینکه فرزند خود مى دانى سرشکسته کرده اى!

 

نصیحت هارون و حاضران مجلس در او اثر نکرد ، از سخن گفتن ایستاد و در برابر همه سکوت کرد. حکومت مصر را به نام او نوشتند ، اهل مجلس به او تبریک و تهنیت گفتند. چون شب رسید قاسم از بغداد به جانب بصره فرار کرد ، به وقت صبح هر چند تفحص کردند او را نیافتند .مردى از اهالى بصره به نام عبد الله بصرى مى گوید : من در بصره خانه اى داشتم که دیوارش خراب شده بود ، روزى آمدم کارگرى بگیرم تا دیوار را بسازد ، کنار مسجدى جوانى را دیدم مشغول خواندن قرآن است و بیل و زنبیلى هم در پیش رویش گذاشته است ، گفتم : کار مى کنى ؟ گفت : آرى ، خداوند ما را براى کار و کوشش و زحمت و رنج براى تامین معیشت از راه حلال آفریده. گفتم : بیا به خانه من کار کن ، گفت : اول اجرتم را معین کن سپس مرا براى کار ببر. گفتم : یک درهم مى دهم ، گفت : بى مانع است 

همراهم آمد تا غروب کار کرد ، دیدم به اندازه دو نفر کار کرده ، خواستم از یک درهم بیشتر بدهم قبول نکرد ، گفت : بیشتر نمى خواهم ، روز بعد دنبالش رفتم او را نیافتم ، از حالش جویا شدم گفتند : جز روز شنبه کار نمى کند .روز شنبه اول وقت نزدیک همان مسجدى که در ابتداى کار او را دیده بودم ملاقاتش کردم ، او را به منزل بردم مشغول بنایى شد ، گویى از غیب به او مدد مى رسید. چون وقت نماز شد ، دست و پایش را شست و مشغول نماز واجب شد ، پس از نماز کار را ادامه داد تا غروب آفتاب رسید ، مزدش را دادم رفت ، چون دیوار خانه تمام نشده بود صبر کردم تا شنبه دیگر به دنبالش بروم ، شنبه رفتم او را نیافتم ، از او جویا شدم گفتند ، دو سه روزى است بیمار شده ، از منزلش جویا شدم ، محلى کهنه و خراب را به من آدرس دادند ، به آن محل رفتم ، دیدم در بستر افتاده به بالینش نشستم و سرش را به دامن گرفتم ، دیده باز کرد و پرسید : تو کیستى ؟ گفتم : مردى هستم که دو روز برایم کار کردى ، عبد الله بصرى مى باشم ، گفت : تو را شناختم 

آیا تو هم علاقه دارى مرا بشناسى؟ گفتم : آرى ، بگو کیستى؟ گفت : من قاسم پسر هارون الرشید هستم! تا خود را معرفى کرد از جا برخاستم و بر خود لرزیدم ، رنگ از صورتم پرید ، گفتم : اگر هارون بفهمد فرزندش در خانه من عملگى کرده مرا به سیاست سختى دچار مى کند و دستور تخریب خانه ام را مى دهد . قاسم فهمید دچار وحشت شدید شده ام ، گفت : نترس و وحشت نکن ، من تا به حال خود را به کسى معرفى نکرده ام ، اکنون هم اگر آثار مُردن در خود نمى دیدم حاضر به معرفى خود نبودم ، مرا از تو خواهشى است ، هرگاه دنیا را وداع کردم ، این بیل و زنبیل مرا به کسى که برایم قبر آماده مى کند بده و این قرآن هم که مونس من بوده به اهلش واگذار ، انگشترى هم به من داد و گفت : اگر گذرت به بغداد افتاد پدرم روزهاى دوشنبه بار عام مى دهد ، آن روز به حضور او مى روى و این انگشتر را پیش رویش مى گذارى و مى گویى : فرزندت قاسم از دنیا رفت و گفت : چون جرات تو در جمع کردن مال دنیا زیاد است این انگشتر را روى اموالت بگذار و جوابش را هم در قیامت خود بده که مرا طاقت حساب نیست ، این را گفت و حرکت کرد که برخیزد نتوانست ، دو مرتبه خواست برخیزد قدرت نداشت ، گفت : عبد الله ، زیر بغلم را بگیر و مرا از جاى بلند کن که آقایم امیرالمومنین (علیه السلام) آمده ، او را از جاى بلند کردم به ناگاه روح پاکش از بدن مفارقت کرد ، گویا چراغى بود که برقى زد و خاموش شد!

برگرفته از کتاب عبرت آموز، نوشته استاد حسین انصاریان

منبع: سایت عرفان

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم وَالعَن اَعدَائَهُم اَجمَعین

اگر بگویند فردا خواهی مُرد، چه می‌کنی؟

ثروت و ساختمان‌های یک شهر را به تو ببخشند آیا خوشحال می‌شوی؟

اگر تو را حاکم آن مملکت قرار دهند آیا قبول می‌کنی؟

اگر بهترین لحظات و خوش‌ترین برنامه‌ها را اجرا کنند شاد می‌شوی؟

اگر بهترین غذا و خوردنی‌ها را برایت آماده کنند می‌خوری؟

اگر بهترین فیلم و موسیقی را بیاورند گوش می‌دهی؟

اگر بهترین سیما و چهره را به تو عطا کنند در آینه به آن می‌نگری؟

گمان کن مُرده ای، اهل و فرزندان بر تو گریه می‌کنند.

گمان کن در غسالخانه مُرده شور تو را غسل می‌دهد.

گمان کن بر تو سدر و کافور می‌ریزند و تو را خوشبو می‌کنند.

گمان کن لباس‌های تنت را کنده و کفن سفید بر تو انداخته‌اند.

گمان کن تو را در تابوت گذاشته و چهار طرف آن را گرفته و به سوی قبرستان می‌برند.

گمان کن امام بر تو نماز میت می‌خواند و آخرین تکبیرات را ادا می‌کند.

گمان کن تو را در قبر گذاشته و خشت بر دروازه آن می‌گذارند.

گمان کن بر تو خاک می‌ریزند.

گمان کن اینک در قبر تنها و بی‌کس در تاریکی آن مکان دراز کشیده‌ای.

گمان کن اینک نکیر و منکر از تو سؤال می‌کنند.

یقین کن که این سلسله کارها و عملیات را روزی تجربه خواهی کرد همان گونه که دوستان تو جلوتر از تو و پادشاهان و قدرتمندان تجربه کردند و ما هر روز به این اصل مکتوب نزدیکتر می‌شویم.

قدم به قدم، سال به سال، ماه به ماه، هفته به هفته، ساعت به ساعت و ثانیه به ثانیه به مرگ نزدیکتر می شویم.

﴿قُل إِنَّ ٱلمَوتَ ٱلَّذِي تَفِرُّونَ مِنهُ فَإِنَّهُۥ مُلَٰقِيكُم﴾
 (سوره جمعة: 8)

نقل شده از کانال تلگرامی عالم پس از مرگ به نشانی Pas_As_Marg@

آنگاه که مرگ فرا رسد، گوید:
پروردگارا! مرا بازگردان تا کارهایی که ترک کردم را به جا آورم
اما به او گفته شود: هرگز!

سوره مبارکه مومنون آیه ۹۹_۱۰۰

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ السِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

خداوندا به مقدار علمِ بی پایانت بر فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش و رازی که در او قرار داده شده، صلوات و درود بفرست

زندگی دیگران را نابود نکنیم🙏

23:02 1400/11/11 - یوری بویکا

عین واقعیته👇

زندگی دیگران را نابود نکنیم🙏

جوانی از رفیقش پرسید : کجا کار می‌کنی ؟ پیش فلانی، ماهانه چند می‌گیری؟ ۵۰۰۰. همه‌اش همین؟ ۵۰۰۰ ؟ چطوری زنده‌ای تو؟ صاحب کار قدر تو رو نمی دونه، خیلی کمه ! یواش یواش از شغلش دلسرد شد و درخواست حقوق بیشتر کرد ، صاحب کار هم قبول نکرد و اخراجش کرد ، قبلا شغل داشت، اما حالا بیکار است.
زنی بچه‌ای را به دنیا آورد، زن دیگری گفت : به مناسبت تولد بچه‌تون، شوهرت برات چی خرید ؟ هیچی ! مگه میشه ؟! یعنی تو براش هیچ ارزشی نداری ؟! بمب را انداخت و رفت، ظهر که شوهر به خانه آمد، دید که زنش عصبانی است و .... کار به دعوا کشید و تمام.
پدری در نهایت خوشبختی است، یکی میرسد و می‌گوید : پسرت چرا بهت سر نمیزند ؟ یعنی آنقدر مشغوله که وقت نمیکنه ؟! و با این حرف، صفای قلب پدر را تیره و تار می‌کند
این است، سخن گفتن به زبان شیطان. در طول روز خیلی سؤال ها را ممکن است از همدیگر بپرسیم؛
چرا نخریدی؟
چرا نداری؟
یه النگو نداری بندازی دستت؟
چطور این زندگی را تحمل می‌کنی؟ یا فلانی را؟
چطور اجازه می دهی؟
ممکن است هدفمان صرفا کسب اطلاع باشد، یا از روی کنجکاوی یا فضولی و... اما نمی‌دانیم چه آتشی به جان شنونده می‌اندازیم !
⚠️شر نندازید تو زندگی مردم. واقعا خیلی چیزا به ما ربطی نداره! کور ، وارد خانه‌ مردم شویم و کَر از آنجا بیرون بیاییم. مُفسد نباشیم.

نقل شده از کانال تلگرامی کربلا به نشانی karballa_ir@

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَّ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیتَ عَلی اِبراهیمَ وَ عَلی آلِ اِبراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.

اَللهُمَّ بَارِک عَلی مُحَمَّدٍ وَّ عَلی آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا بَارَکتَ عَلی اِبراهیمَ وَ عَلی آلِ اِبراهیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.


خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم درود فرستادی، راستی که تو ستوده شده و بزرگواری.
خداوندا بر محمد و آل محمد برکت نازل فرما، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم برکت نازل فرمودی، به راستی که تو ستوده شده و بزرگواری.

زبان در کام گیریم

22:54 1400/11/11 - یوری بویکا

زبان در کام گیریم

با سکوت کردن و کم‌حرف زدن هم از آسیب های زبان در امان بمانید و هم از خیرات و برکات سکوت کردن بهره مند شوید. اگر دقت کرده باشید ما به طور ناخودآگاه برای افراد کم گو ارزش و احترام قائلیم و آنها را افرادی با وقار و قابل اعتماد می‌دانیم.

پس بیاید زبان به کام بگیریم و با سخنان بی‌ارزش دنیا و آخرت دین و ارزش خود را تباه نکنیم و بدانیم با لحظه‌ای سکوت چیزی را از دست نمی‌دهیم ولی امان از دهانی که بی‌موقع باز شود که چه فتنه‌ها که نخواهد انگیخت.

امام رضا علیه السلام:

سکوت دری از درهای حکمت است ، سکوت محبت و دوستی می آورد ، سکوت راهنمایی تمام نیکی ها است ؛  و نیز فرمود : در بنی اسرائیل هیچ عابدی عابد نمی بود تا آنکه مدت ده سال سکوت کند و پس از ده سال سکوت عابد شمرده می شد.(۱)

مردى به حضرت امام رضا روحی فداه عرض كرد : مرا وصيت و سفارشى فرما حضرت فرمود زبانت را نگهدار تا عزيز باشى و شيطان بر تو چيره نشود كه تو را بسوى خود بكشد پس تو را خوار كند.(۲) 

ياد مرگ بهترين عبادت است ، بسيار صلوات بر محمد و آلش بفرستيد و بسی دعا كنيد براى مؤمنين و مؤمنات در دل شبهاى تار و روزها ، زيرا صلوات بر محمد و آل او از بهترين اعمال نيك است ، شديد علاقه نشان دهيد بر رفع نيازمنديهاى مؤمنين و شاد كردن آنها و برطرف کردن ناراحتى از ايشان، زيرا بعد از انجام واجبات هيچ عملى بهتر از شاد كردن مؤمن نيست.(۳)

منابع
(۱)انوارالبهیه(شیخ عباس قمی ره)ص۲۳۷
(۲)ارشادالقلوب،ج۱،ص۲۸۴
(۳)بحارالانوار،ج۱۷،ص۲۹۵

نقل شده از کانال تلگرامی کربلا به نشانی karballa_ir@ و کانال تلگرامی عالم پس از مرگ به نشانی Pas_As_Marg@

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّـل فَـرَجَهُم

یک داستان یک پند 
  
در جنگ حنین بعد از پیروزی سپاهیان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)، سپاه اسلام غنائم و اسیرانی بدست آوردند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) درصدد بازگرداندن غنائم و اسیران به قبیله هوازن برآمدند که در جنگ شکست خورده بودند. در بین این اسیران، «شیما» خواهر رضاعی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز دیده می‌شد. او وقتی مشاهده نمود که مسلمانان آنها را با تندی و خشونت به‌ سوی اردوگاه می‌برند، صدا زد: «ای مردم! قدری آرامتر به خدا من خواهر رضاعی صاحب و بزرگ شما هستم» ولی مسلمانان که او را نمی‌‏شناختند، سخنش را باور نکردند و آنها را با همان وضعیت نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بردند. هنگامی که به محضر آن حضرت رسیدند، شیما به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرض کرد: یا رسول الله! من خواهر رضاعی شما هستم. حضرت فرمودند: نشانه‌ای بر این ادعا داری؟! عرض کرد: آری، روزی من شما را روی زانوی خود نشانده بودم و شما پشت مرا دندان گرفتی. پیامبر (صلی الله علیه و آله) سخنش را تصدیق کرد، برخاست و ردای خود را پهن کرد و شیما را بر آن نشاند و به او خوشامد گفت. در این هنگام چشمان شیما پر از اشک شد. سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره پدر و مادر شیما سؤال کرد و او خبر داد که مدت‌ها پیش هر دو از دنیا رفته‌اند. بعد از شنیدن این جواب رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمودند: اگر بخواهی پیش ما بمانی، محبوب و مکرم خواهی بود و اگر دوست داشته باشی برگردی، می‏توانی بروی و نزد اقوام و خویشاوندان خود زندگی کنی. شیما پیشنهاد دوم آن حضرت را پذیرفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز، چنانچه بنی‌سعد نقل می‌کنند، غلامی به‌ نام «مکحول» به همراه کنیزی به او داد که شیما آن دو را به ازدواج یکدیگر درآورد و همچنان نسل ایشان در این قبیله باقی است. در نقلی آمده است: که شیما با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دربارۀ اسیران سخن گفت و عرض کرد: راستی که اینان خاله‏‌ها و خواهران تواَند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز فرمودند: ‹ما کان لی و لِبَنِی‌هاشمٍ فقد وَهَبْتُهُ لک؛ آنچه از آنِ من و بنی‌هاشم است را به تو بخشیدم. بدین‌ ترتیب مسلمانان نیز مانند رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) همه اسیرانی را که در بند داشتند، به شیما بخشیدند.

لقَدْ کانَ لَکُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثيرا (21 - احزاب)
برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نيكويی بود، برای آن‌ها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند، و خدا را بسيار ياد می‌كنند.

چند نکته در سیره نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) جای تأمل دارد:

1) شیما خواهر رضاعی حضرت بود و هیچ گونه نسبت ارحام با آن حضرت نداشت. حتی شیما دختر زنی که به آن حضرت شیر داده بود، نبود بلکه دختری بود که مثل نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) به علت نبودن شیر در سینه مادرش به دایه سپرده شده بود.

2) شیما کافر بود و حتی اسلام نیاورد و نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) او را مجبور به اسلام آوردن ننمود و زندگی در نزد مسلمانان با اکرام با خانواده‌اش که غیرمسلمان بودند، او را مخیر به انتخاب کرد.

3) نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) حرمت سینۀ زن غریبه را که از آن شیر خورده بود چنین ادا کرد و خواهر رضاعی خود را به خاطر اسلام نیاوردنش نه تنها طرد نکرد، بلکه تکریم و مخیّرش فرمود. حال بیندیشیم حق ارحام ما بر ما چقدر است؟ که به خاطر یک بی‌نمازی برادر، قطع ارحام می‌کنیم؛ در حالی که نماز خودمان هم نماز نیست. خداوند در هیچ جا نفرموده از نماز شما سؤال خواهم کرد، چون نماز راستین طبق حدیث امام صادق علیه السلام چهار هزار قانون دارد. اگر حق تعالی از ما در مورد کیفیت نمازمان سؤال کند قطعا همه مردود هستیم ولی در مورد ارحام اشاره صریح به مؤاخذه و پرسش‌گری فرموده است.

 واتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ (1- نساء)
و بترسيد از آن خدايى كه با سوگند به نام او از يكديگر چيزى مى‌خواهيد و زنهار از خويشاوندان مبريد.

4) قطع ارحام فقط در حالتی جایز است که از ارحام کسی علنی به خدا و قرآن و اهل‌بیت (علیهم السلام) کفر و معاذالله ناسزا بگوید. در آن حال هم مجالست با او جایز نیست باید جویای حال او حتی با یک سلام جلوی درب منزلش باشیم.

نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: هرگز قطع ارحام نکنید حتی اگر با یک لیوان آب دادن باشد.

نقل شده از کانال تلگرامی اخلاق و معرفت در قرآن و روایات به نشانی akhlaghmarefat@

اَللهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم وَالعَن اَعدَائَهُم اَجمَعین

جوانی میگفت در یک کتاب درسی تجدید شده بودم و شهریورماه بود که رفته بودم امتحان بدم،

معلمم را دیدم، و بهم گفت فلانی یادته چقدر بهت گفتم درس بخون؟ چرا نخوندی؟
و مرا سرزنش کرد.

امتحان که تموم شد و از جلسه امتحان بیرون رفتم، نمیدونم چی شد که یاد قیامت افتادم!

با خودم گفتم این معلمم بود که فقط بخاطر یک تجدید شدن در کتاب درسی سرزنشم کرد و اینگونه شرمنده و پیشمان شدم.

درحالی من باز فرصت امتحان دادن دارم، و حتی من بدون دپیلم و با کارنامه ردی و تجدیدی هم میتوانم در این دنیا زندگی کنم.

اما در قیامت وقتی خدا گناهانم را بخواند چه خواهم گفت؟دیگه اونجا راه برگشتی نیست، فرصت جبرانی نیست!

آیا ارزش دارد با انجام لذت های پوچ و دوری از دین ،هم این دنیای خود و هم آخرت خود را تباه کنیم ...

به راستی که یادمان رفته برای چه آفریده شده ایم!

ومَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُون (ذاریات/56)

جن و انس را جز براى پرستش خود نيافريده‌ام.

يقُولُ يٰا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيٰاتِي ﴿فجر/۲۴﴾

(در قیامت)خواهد گفت: «ای کاش براى زندگى آخرت خود[خیرات و حسناتی] پیش فرستاده بودم.

نقل شده از کانال تلگرامی عالم پس از مرگ به نشانی Pas_As_Marg@

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ السِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ

خداوندا به مقدار علمِ بی پایانت بر فاطمه و پدرش و شوهرش و فرزندانش و رازی که در او قرار داده شده، صلوات و درود بفرست